زینب اسماعیلی: وقتی تحولات منطقه را از دریچه نقشی که اسراییل ایفا میکند، ببینیم مسایل پیچیدگی بیشتری پیدا میکند. تحولات سوریه یکی از اینهاست که بخش زیادی از توان دیپلماسی کشور را به خود معطوف کردهاست. اگرچه هیات تحریرالشام تقریبا به آسانی به دمشق رسید، اما تحولات چندماه اخیر نشان میدهد راه پیشرو برای مدیریت کشور چندان آسان نیست. آنهم کشوری مانند سوریه که در هر سو با چالشی مواجه است.
با سیدهادی برهانی، استاد مطالعات اسراییل در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران به وضعیت پیش روی رابطه ایران و سوریه پرداختیم. او معتقد است در طراحی رابطه با تیم جدید وضعیت به مراتب مناسبتر از دوران اسد است. هم در گرایش اسلامی تیم تحریرالشام و هم در نگاهشان نسبت به حماس و جبهه مقاومت.
اما برهانی به شدت نگران اشتباهات تاکتیکی است که در مواجهه با سوریه و ترکیه انجام میگیرد و هشدار میدهد که این گونه آتش افروزیها میتواند در تلآویو طراحی شدهباشد.
این گفتوگو را در ادامه بخوانید:
رابطه با سوریه در دامن ایدئولوژی افتاد
فکر میکنم اغراق نباشد اگر بگوییم یکی از مهمترین حوادثی که در سال ۱۴۰۳ پشت سر گذاشتیم، سقوط دولت اسد در سوریه و خروج نیروهای ایران بود و به نحوی پایانی بر نقشآفرینی ایران در تحولات سوریه بود که در بیش از یکدهه گذشته اوج گرفتهبود. اساسا صحنه سوریه را چطور تحلیل میکنید؟ غیر از نکاتی که درمورد پاشنه آشیل خاندان اسد و دولت بشار گفتهشده، صحنه سوریه و بازی بازیگران اطرافش را چطور میبینید؟
نظام اسد در سوریه در دهههای اخیر به ویژه بعد از بهار عربی، دچار چالش و فرسایش شد. البته این نظام از قبل هم مشکلات جدی داشت. ولی در بهار عربی این موضوع تشدید شد. نظام اسد، حکومت یک اقلیت بر اکثریت بود. اقلیت علوی بر کشور حاکم بودند و اکثریت سنی از این مسئله بسیار ناراضی بودند. این نظام یک نظام دمکراتیک نبود. یک دیکتاتوری بود که از طریق سرکوب مردم ادامه حیات میداد و همچنین تبدیل به یک نظام فاسد هم شده بود که فساد در عمق آن رسوخ کرده بود. اما واقعیت این است که در بین کشورهای دنیا، هیچ کشوری شرایط ایدهآلی ندارد و ما به عنوان جمهوری اسلامی یا هر نظام دیگری در عالم، باید با این واقعیتها که در جهان وجود دارد کار کنیم. برخی دیکتاتوریشان بیشتر یا کمتر است و برخی دمکراسی بیشتر یا کمتری دارند.
جمهوری اسلامی ایران به چند دلیل رابطه ویژهای با سوریه برقرار کرده بود. در جنگ با عراق، سوریه کنار ما ایستاد و بعد هم به دلیل بحث حزبالله که سوریه به ما اجازه میداد از طریق خاکش با حزبالله ارتباط داشته و از آن حمایت کنیم. با سوریه یک رابطه ویژهای داشتیم که این رابطه ویژه متاسفانه در دامن ایدئولوژی افتاد و شکلی از یک تقدس هم به خود گرفت. در این شرایط، ما نقاط ضعف حکومت سوریه را نمیدیدیم. درحالیکه ناظران بیطرف میگفتند که این رژیم فاسد دارد مشروعیت و مقبولیت خود را از دست میدهد و به طرف فروپاشی حرکت میکند.
الان که رژیم اسد ساقط شده، شاید وقت این باشد که یک بازنگری تاریخی کنیم و انگارهای که درمورد میزان حمایت دولت حافظ اسد از ایران در جنگ تحمیلی و ماجرای مسیر و پلی که در حوزه مقاومت برای ایران ایجاد کردهبود را بازنگری کنیم. این دو انگاره، انگارههای برتری است که وجوددارد. آیا اینرا تصویر کاملی میدانید و معتقدید دولت پدر و پسر، در این حوزه خیلی جدی بودهاند؟
بحث حزبالله و حمایت از ایران در جنگ تحمیلی را داشتیم. اما اینطور نبوده که یک کار صادقانه و فداکارانه ای باشد. انگیزهها به نظر من کاملا منفعتطلبانه و مادی بوده است. در قبالش سوریه همیشه از منافع زیادی برخوردار بود و به طور مشخص نفتی که ایران یا به صورت مجانی و یا با نرخ بسیار کم در اختیار او میگذاشت، یکی از منافعی بود که سوریه از قبل رابطه با ما داشت. بنابراین ما به سوریه بدهکار نبودیم و می توانستیم براساس منافع خود تصمیم بگیریم همچنانکه رژیم اسد با ما همین رفتار را داشت. اتفاقا این سوریه بود که میلیاردها دلار به ما بدهکار بود.
در جریان بحران سوریه و جنگ داخلی آن از آنجا که در درگیری نظام اسد با اسلامگرایان در کنار اسد قرار گرفتیم، محبوبیت خود را در میان اسلام گرایان منطقه از دست دادیم. یعنی اعتبار و محبوبیت خود در میان ملتهای مسلمان را بر سر حمایت از نظام اسد باختیم. این واقعیتی است که باید در ایران ببینیم و بدانیم که این هزینه بسیار سنگینی بود که ایران برای حمایت از اسد پرداخت
درمورد حمایت سوریه از مقاومت اغراق میکنیم/ هزینه زیادی برای حمایت از اسد پرداختیم
در حوزه مقاومت هم انگاره که سوریه عَلَمِ دفاع از مقاومت را در دست گرفته بود، برایش بیشتر انتفاع داشت تا اینکه هزینهای برایش بدهد. با این موافق هستید؟
پرونده سوریه در جبهه اسرائیل مجموعا مثبت بود اما ما در ایران درمورد حمایت سوریه از مقاومت اغراق میکنیم. درست است که سوریه به ما اجازه میداد تا به حزب الله کمک کنیم. همچنین سوریه جزو کشورهایی بود که در برابر پروسه صلح مقاومت کرد و اسراییل را به رسمیت نشناخت. اما ما باید نیمه خالی لیوان را هم ببینیم. نباید یادمان برود که سوریه نظامی بود که از سال ۱۹۷۳ با اسراییل نجنگید و جبهههای مرز سوریه و اسراییل از آرام ترین مرزهای اسرائیل بود و هیچ وقت دولت سوریه اجازه نداد که آنجا عملیات نظامی علیه اسراییل انجام شود. علاوه بر این، خاندان اسد به دلیل اینکه یک نظام سکولار و ناسیونالیست بودند، با اسلام گرایان اصلا میانه خوبی نداشتند و حتی میتوان گفت که با اسلام گرایی و اسلام گرایان از جمله حماس خصومت داشت. این برای ما یک چالش خطیر و پر هزینه بود.

اسلامگرایی در منطقه بعد از انقلاب اسلامی و تحت تاثیر انقلاب، رشد کرد. اسلامگرایان در منطقه از این باب برای ایران و جمهوری اسلامی ارزش و احترام قائل بودند. ولی در جریان بحران سوریه و جنگ داخلی آن از آنجا که در درگیری نظام اسد با اسلامگرایان در کنار اسد قرار گرفتیم، محبوبیت خود را در میان اسلام گرایان منطقه از دست دادیم. یعنی اعتبار و محبوبیت خود در میان ملتهای مسلمان را بر سر حمایت از نظام اسد باختیم. این واقعیتی است که باید در ایران ببینیم و بدانیم که این هزینه بسیار سنگینی بود که ایران برای حمایت از اسد پرداخت. اسلام گرایی منطقه پس از اتفاقات سوریه، ایران را نه تنها در نقش مثبت خود، بلکه در نقش منفی میدید و این به دلیل حمایت از اسد صورت گرفت.
اینکه نظام اسد، اسراییل را به رسمیت نشناخت خیلی کار فوق العاده ای نبود. در تمام ۲۲ کشور جهان عرب، تنها شش کشور هستند که اسراییل را به رسمیت میشناسند. ۱۶ کشور دیگر از جمله قطر و عربستان و کویت و ...، اسراییل را به رسمیت نمی شناسند. از این جهت هم تنها کشور عرب نبود که اسراییل را به رسمیت نشناخته باشد.
بهنظر میرسد پس حتی در مورد تصور غالبی که درمورد جایگاه سوریه در ذهن ما وجود دارد، کمی اغراق شده است.
حتما همینطور است. سوریه در چند حوزه به جبهه مقاومت و علیه اسراییل کمک میکرد و در حوزههای متعدد دیگر، یا کمک نمیکرد و یا حتی خصومت میورزید. برای مثال در آخرین مورد در بحث غزه و طوفان الاقصی بهعنوان جنگی که ۱۵ ماه ادامه پیدا کرد، موضع سوریه و دولت اسد یکی از ضعیف ترین موضعها در تمام جهان اسلام بود. کمک که نکرد، حتی در موضعگیریها و اظهارات هم حمایتش از غزه و فلسطینیها بسیار ضعیف بود.
بهار عربی دولت اسد را در مسیر فرسودگی قرار داد
گفتید که بعد از بهار عربی، به صحبت دلسوزان در ایران که درمورد به هم ریختگی در دولت اسد هشدار میدادند توجهی نشد.
بله – واقعیت این است که نظام اسد بعد از بهار عربی در مسیر فرسودگی سریع قرار گرفت و اعتبار خود را از دست داد و از نظر اقتصادی هم تحت تحریم بود و پولی هم نداشت تا هواداران و ارتش خود را در داخل کشور راضی کند. لذا در مسیر فروپاشی قرار گرفت. ولی متاسفانه در ایران به این پویایی و روند توجهی نشد و همان تصویر ایستا که متعلق به ۱۵ سال پیش سوریه بود و مورد تایید ایدئولوژی ما بود را در ذهن خود نگه داشتیم و به این تحولات توجهی نکردیم. به همین خاطر نتوانستیم پیشبینی کنیم که این تحولات و این اتفاقات در سوریه در راه است و نظام اسد شانسی برای ماندن در سوریه ندارد و غافلگیر شدیم.
حتی قبل از بهار عربی هم نظام اسد یک نظام خودکامه بود که اقلیتی کوچک بر اکثریت حکومت میکرد. در یک کشور اسلامی، اسلامگرایی ممنوع بود. حتی در دوران اسد، در دانشگاهها اقامه نماز جماعت ممنوع بود. اسلام گرایی و مخالفتهای مسالمت آمیز را به شدت سرکوب میکرد که نمونه اش در سال ۱۹۸۲ در شهرهای حما و حمص بود که این دو شهر را وحشیانه سرکوب کردند
با دیپلماتهای زیادی درمورد مسئله سوریه از ابتدای بحران تا اکنون مصاحبه کردم. برخی معتقدند اتفاقاتی که در سوریه رخ داد، بهار عربی نبود. بلکه از ابتدا داعش و تروریستها به سوریه حمله کردند. اگرچه روایتهایی دیگری هم وجود دارد. اما روایت غالب در ایران این نیست، مثلا آقای امیرعبداللهیان در مصاحبهای که خودم با ایشون داشتم میگفتند که بحران در سوریه وقتی شروع شد که از پنجرههای مسجد به نمازگزاران شلیک کردند.
روایت غالب در ایران این نیست چون روایت ما در ایران عمدتا تولید دستگاه تبلیغاتی نظام اسد است. من با این نگاه اصلا موافق نیستم. همانطور که عرض کردم، حتی قبل از بهار عربی هم نظام اسد یک نظام خودکامه بود که اقلیتی کوچک بر اکثریت حکومت میکرد. در یک کشور اسلامی، اسلامگرایی ممنوع بود. حتی در دوران اسد، در دانشگاهها اقامه نماز جماعت ممنوع بود. اسلام گرایی و مخالفتهای مسالمت آمیز را به شدت سرکوب میکرد که نمونه اش در سال ۱۹۸۲ در شهرهای حما و حمص بود که این دو شهر را وحشیانه سرکوب کردند. بعد از بهار عربی هم همان چیزی در ابتدا رخ داد که در کشورهای دیگر رخ داد. یک مخالفت مسالمتآمیز علیه نظامی که مورد رضایت مردم نبود. ولی نظام اسد این تظاهرات و این حرکتها را به شدت سرکوب کرد و این سرکوبها آرام آرام راه ورود گروههای تندرو را باز کرد. آنها از این فضای تند استفاده کردند و میدان را به دست گرفتند و در جنایت آفرینی با نظام حاکم مسابقه گذاشتند. واقعیت این است که چیزی که در گام اول رخ داد، اعتراض و تظاهرات و بعد سرکوب شدید دولت بود و این سرکوبها بود که موجب شد گروههای مسلح جایی پیدا کنند و تندروها میدان دار شوند.
فکر میکنید اگر جمهوری اسلامی وارد این مسئله نمیشد، برای دولت سوریه چه اتفاقی میافتاد؟ آیا از همان ابتدا ساقط میشد و جمهوری اسلامی به دولت سوریه تنفس مصنوعی داد؟ آیا اقدام جمهوری اسلامی در آن زمان برای حمایت از نظام اسد، یک خطای راهبردی بود؟
فکر میکنم این اشتباه بود و الان هم اتفاقاتی رخ داده که نشان میدهد که اقدام درستی نبود. ایران بهای مالی و جانی سنگینی برای حمایت از اسد پرداخت. حمایت ایران و هزینه های آن در ادامه حیات نظام اسد موثر بود. فکر میکنم ایران این فرصت را داشت که باتوجه به واقعیتهایی که در سوریه و منطقه میدید، زمینهای برای مصالحه بین نظام اسد و مخالفانش بهوجود بیاورد. ولی ایران در میانه واقع بینی و ایدئولوژی، ایدئولوژی را انتخاب کرد و درگیری میان اسد و مخالفانش را درگیری بین حق و باطل تلقی کرد. این به ما حکم کرد تا آخر در کنار حق یعنی نظام اسد بایستیم.
ایران و روسیه منطق ترکیه را پذیرفتند
از بهار عربی در سوریه به نوامبر ۲۰۲۵ و اتفاقاتی که در آذرماه پشت سر گذاشتیم نقب میزنم. فکر میکنید که روسیه و ترکیه بر سر اسد معامله کردند؟
معامله واژه سنگینی است گویی اگر توافق نمی کردند نظام اسد الان سر جایش بود. بله ترکیه خیلی نقشآفرینی کرد و توانست هم در درجه اول، روسیه و در درجه دوم، ایران را مجاب کند تا جلوی حرکتی که شروع شده را نگیرند. لذا روسیه مقاومت چندانی نکرد و ایران هم در درجه بعد، جلوی حرکت مخالفین نایستاد و آنها به راحتی به دمشق رسیدند. ترکیه توانست روسیه و ایران را قانع کند دوران اسد به سر آمده است و واقعیتهای صحنه نیز همین را می گفت. به همین دلیل روسیه و ایران منطق ترکیه را پذیرفتند. در واقع عقل کردند اگر نمی پذیرفتند در دردسر بزرگتری می افتادند و آن حمایت از نظام پوسیده ای بود که توان ایستادن نداشت.
روسیه در تلاش برای حفظ منافع خود در سوریه است
وقتی در اواسط بحران سوریه با حضور روسیه مواجه شدیم، تحلیلها در مورد چرایی همراهی روسیه با ایران این بود که روسیه به دنبال بازگشت امپراتوری شوروی است و از مسیر سوریه به دنبال دستیابی به دریای مدیترانه و راهاندازی پایگاههایش در آنجا است. به دلیل جنگ با اوکراین، میدیدیم که مسئله سوریه اهمیت و جایگاه قبل را برای روسیه ندارد. ولی آیا روسیه بازنده صحنه شد؟ روسیه چه برداشتی از نقش آفرینیاش در سوریه کرد؟
بههر حال روسیه از قِبَل نظام اسد منافعی در سوریه داشت. از جمله دسترسی به دریای مدیترانه و پایگاه هوایی و دریایی که در آن جا داشت و این دسترسی برایش با ارزش بود. ولی بعد از سالها تلاش برای حفظ این نظام، به این نتیجه رسید که این منفعت، قابل تداوم نیست. لذا واقعیتها را پذیرفت و الان با دولتی که در دمشق است تعامل میکند تا به نوعی دیگر منافع خود را در سوریه حفظ کند و حکومت جدید هنوز پایگاه هوایی و دریاییاش را از روسیه نگرفته است. روسیه تلاش میکند که از طریق تعامل با شرایط فعلی منافع خود را حفظ کند. قبول کرده است که شرایط گذشته تمام شده است.
اتفاقی که افتاد و نظام اسد سرنگون شد، تقریبا در یک تحرک بدون خونریزی بود. خیلی راحت و سریع به دمشق رسیدند و درگیری زیادی هم رخ نداد و افراد زیادی هم کشته نشدند و ارتش هم تسلیم شد. به نظرم این خلاف توقع اسراییل و مغایر اهداف آن بود. اسراییل ترجیح می داد درگیریها ادامه داشته باشد و شدت بگیرد و سوریها آن قدر همدیگر را بکشند تا نابود شوند و خطری برای اسرائیل نداشته باشند
بدترین سناریو برای اسرائیل شکل گیری دولت مرکزی قوی در سوریه است
در صحنه سوریه، بازیگری به اسم ایران داریم که حذف شده است، ترکیه را داریم و بازیگران دیگری مانند اسراییل و آمریکا را داریم و گفته میشود اتفاقی که در سوریه رخ داد، بدون هماهنگی ترکیه با اسراییل یا آمریکا نبود. الان وضعیت این دو بازیگر آمریکا و اسراییل در صحنه سوریه را چطور میبینید؟
از چشم انداز کاری که خودم میکنم، اول اسراییل را عرض میکنم که برایم اهمیت زیادی دارد. به نظر من نگاه اسراییل به صحنه سوریه این بود که یک کشور مهم که همسایه اسراییل است و برای اسراییل و امنیت آن خیلی اهمیت دارد، درگیر یک جنگ داخلی شد و این جنگ داخلی، ظرفیتها و امکانات این کشور را نابود میکند و از این جهت عملا موجب میشود که سوریه نتواند در برابر اسراییل از خود و منافع خود دفاع کند. ترجیح اسراییل این بود که این مسئله ادامه پیدا کند. اتفاقی که افتاد و نظام اسد سرنگون شد، تقریبا در یک تحرک بدون خونریزی بود. خیلی راحت و سریع به دمشق رسیدند و درگیری زیادی هم رخ نداد و افراد زیادی هم کشته نشدند و ارتش هم تسلیم شد.
به نظرم این خلاف توقع اسراییل و مغایر اهداف آن بود. اسراییل ترجیح می داد درگیریها ادامه داشته باشد و شدت بگیرد و سوریها آن قدر همدیگر را بکشند تا نابود شوند و خطری برای اسرائیل نداشته باشند. این که این تغییر و تحول تقریبا بدون خونریزی و نابودی رخ داد، خلاف منافع اسراییل بود. الان هم چیزی که اسراییل را نگران میکند این است که یک دولت مرکزی قوی در سوریه شکل بگیرد که هم اعتبار بین المللی داشته باشد و هم این که از نظر داخلی مورد پذیرش قرار بگیرد و به این درگیریهای داخلی پایان دهد. این برای اسراییل بدترین سناریو است. لذا اسراییل از سویی تلاش میکند که دمشق و حکومت جدید، مشروعیت و اعتبار بین المللی پیدا نکند. الان تنها کشور جهان که علنا حکومت جدید را یک گروه تروریستی می خواند اسراییل است. در عمل هم همچنان به مواضع نظام حمله های هوایی می کند. مثلا اخیرا در نزدیکی دمشق پایگاههایی را بمباران کرد و دو نفر از نیروهای دولت جدید کشته شدند. از طرف دیگر هم تلاش میکند که دولت مرکزی جدید بر کل سوریه حاکم نشود. هم از کردها حمایت میکند تا بتوانند در برابر دولت مرکزی مقاومت کنند و هم از دروزیها حمایت میکند تا بتوانند جلوی دولت مرکزی بایستند. رسما دولت دمشق را تهدید کرده است که اگر به طرف منطقه دروزیها حرکت کنید، ما دخالت خواهیم کرد. لذا به نظر میرسد اسراییل از این که یک دولت قوی در دمشق تشکیل شود نگران است و تمام تلاش خود را میکند که مانع این امر شود. دولت ضعیف در دمشق برای اسرائیل نویدبخش بالا کشیدن ارتفاعات جولان و حتی بالاتر از آن است.
خشونت ها در مناطق علوی نشین موقت خواهد بود
در جدیدترین وضعیت و در تازه ترین خبرها شورشهایی از سوی علویان شنیده میشود. چقدر احتمال تکهپاره شدن سوریه را میدهید یا فروپاشیده شدن همین دولتی که در حال حاضر وجود دارد؟
در جریان تحولات یک دهه اخیر سوریه پاره پاره شده بود و دولت مرکزی نمیتوانست تمام کشور را کنترل کند و در جنگ با گروههای مختلفی بود که بالاخره هر تکه دست یک گروه بود و برای یک دهه در سوریه شاهد فاجعه و کشتار و درگیری و جنگ میان مناطق بودیم. این که از دل آن واقعیت بسیار فاجعه بار، این تحولات جدید پیدا شود که عمدتا بسیار مسالمت آمیز است، به خودی خود به نظرم قابل انتظار نبود. یعنی بسیار مثبت تر از آن چیزی است که تصور میشد. تصور نمی شد به راحتی تغییر و تحول در دمشق صورت بگیرد و جنگ داخلی فروکش کند. الان تقریبا همه کشور آرام شده و در مناطق محدودی قدرت مرکزی حاکم نشده که عمدتا به دلیل دخالت خارجی است. در منطقه دروزی نشین به دلیل دخالت اسرائیل و در منطقه کردنشین به دلیل دخالت آمریکا.
البته وضعیت جدید هنوز پایدار نیست. اما آنچه الان حاکم شده با دوره اسد قابل مقایسه نیست. الان شرایط بسیار امنتر است. جنگ و درگیری داخلی عملا خاتمه یافته و اتفاقات خونین پراکنده و معدود است. این تا چند ماه پیش قابل تصور نبود. دولت مرکزی گامهای موثری بر میدارد تا اوضاع به حالت عادی برگردد و با منطقه و جهان هم تعامل مثبتی در پیش گرفته است. اینها به نظرم امیدوار کننده است. در مورد خشونتهای اخیر در مناطق علوی نشین من اینها را گذرا و موقت می بینم. به هر حال علویها در سوریه از صدر به زیر کشیده شدند و تحمل این شرایط برای آنان بسیار سخت است. بسیاری از افسران عالیرتبه ارتش سابق که همچنان به سلاح دسترسی دارند علوی بودند. پیش بینی من این است که این مشکل امنیتی به زودی فروکش خواهد کرد. ممکن است علویها در مناطق خود که اکثریت هستند قدرت مخالفت داشته باشند اما اکثریت مردم سوریه از علویها و سابقه آنها در حکومت راضی نیستند و نه تنها از آنها حمایت نخواهند کرد بلکه احتمالا از سرکوب آنها حمایت کنند.
باتوجه به نقشی که اسراییل عمدتا در این مواقع ایفا میکند، چقدر احتمال دارد که این وضعیت، حباب و ناپایدار باشد؟
مسلما اسراییل تلاش میکند که این وضعیت ناپایدار باشد و این روند را در هم بشکند. ولی چیزی که میبینیم این است که گروه جدیدی که در دمشق حاکم شدهاند، هم از خود صبر و درایت نشان داده اند و هم حمایت کشورهای اخوانی مانند قطر و ترکیه خیلی موثر است. چون این کشورها ظرفیتها و تجربه های خیلی جدی در این حوزهها دارند و مسائل بینالمللی و منطقه را به خوبی میشناسند و حتما به دولت جدید کمک خواهند کرد تا گامهای درستی بردارد و به سمت ثبات بیشتر و تحکیم قدرت دولت و غلبه بر چالشها برود.
میتوان گفت که ترکیه و قطر، پدرخوانده تحریر الشام هستند؟
بله – فکر میکنم از جهت حمایتی که میکنند، شاید بشود این تعبیر را به کار برد.
ممکن است در آینده این تعبیر به دولت دست نشانده تغییر کند؟
این تعبیری منفی است و بیشتر به مذاق مخالفان تغییر و تحول اخیر خوش می آید. ولی در این که قطر و ترکیه نفوذ زیادی در سوریه جدید داشته باشند، فکر میکنم در این شکی نیست.
تحولات اخیری که بین ترکیه و پ.ک.ک رخ داده است به نظر شما مرتبط به این صحنه است؟ باتوجه به این که بخشی از سوریه دست پ.ک.ک و کردهای سوری است؟ آیا میتواند تاثیرگذار باشد؟
با این قسمت موافقم و فکر میکنم میتواند تاثیرگذار باشد.
به نظرتان تاکتیک فعلی ترکیه است؟
تاکتیک را نمیتوانم نظر دهم. ولی به نظرم تاثیرگذار است. چون به هر حال بخش قابل توجهی از خاک سوریه در