اختلاف و تفرقه در تاریخ جوامع اسلامی از مباحث تأملبرانگیزی است که فهم عمیق آن، نقشی محوری در تحلیل تحولات تاریخی، اجتماعی و سیاسی جهان اسلام دارد. مقاله حاضر، با نگاهی جامعنگر و تطبیقی، ریشهها و پیامدهای اختلافها و تفرقهها در میان جوامع اسلامی را بررسی کرده و تلاش دارد این تحولات را در چارچوب زمینههای فرهنگی، تمدنی و تاریخی خاص خود تحلیل کند. متن پیش رو ترجمه سخنان دکتر محمد مسجدجامعی در کنفرانس بینالمللی «البحث عن التواصل و الثقة فی العالم الاسلامی» است که در ۲۱ تا ۲۳ نوامبر ۲۰۲۴ در دانشگاه اسلامی علوم و تکنولوژی در غازی عنتاب ترکیه ایراد شد. در این نشست نویسنده با رویکردی تاریخی و تحلیلی، تنوعها و تفاوتهای موجود در جهان اسلام را، از دوران پیامبر اکرم (ص) تا ادوار پسین، مورد واکاوی قرار داده و بر تأثیر عوامل جغرافیایی، قومی، و نیز پویاییهای سیاسی و اجتماعی تأکید کرده است:
در ابتدا لازم است از برگزارکنندگان محترم صمیمانه تشکر کنم و خدمت شرکتکنندگان عزیز عرض سلام و ادب و احترام دارم. بسیار امیدوارم کنفرانس به اهداف تعیینشده نائل شود.
از من خواسته شده مقالهام را با موضوع «گذشته جوامع اسلامی؛ از اختلاف تا تفرقه» ارائه دهم. تلاش میشود در چارچوب عنوان یاد شده به مهمترین نکات اشاره شود.
1-اسلام دینی است باز و تبلیغی و جهانی. دین یک قوم و یا نژاد و یا گروه خاصی نبوده و نیست. از ابتدا چنین بوده و چنین خواهد بود. از این نقطهنظر در میان ادیان مختلف به مسیحیت نزدیکتر است؛ لذا بهتر است موضوع تفاوتها و اختلافهای درونی آن به گونهای مقایسهای با مسیحیت، مورد مطالعه و مداقّه قرار گیرد.
مسیحیت به عنوان دینی باز و تبلیغی و جهانی چه در گذشته و چه در حال حاضر، تنوع و تکثّرهای فراوانی داشته است. شاخههای بزرگ کلیسایی، عبارتند از کلیسای کاتولیک، کلیساهای متعدد پروتستان اروپایی و نیز کلیساهای اونجلیکال که از درون کلیساهای پروتستان درآمده است و اصولاً پدیدهای امریکایی است و عمدتاً در این کشور شکل گرفته است. هماکنون پیروان فراوانی دارد و پیروانش بسیار فعال و متحرّک هستند و در تمامی نقاط جهان حضور دارند و عموماً تفکرات آخرالزمانی دارند و به شدت طرفدار اسرائیل هستند. کلیساهای متعدد ارتدوکس در آنجا که ریشه بیزانسی دارند همچون کلیسای ارتدوکس روسیه و یونان و قبرس و سایر کلیساهای ارتدوکس موجود در شرق اروپا، و نیز کلیساهای قدیمی خاورمیانهای که اگرچه به لحاظ نظام اعتقادی ارتدوکس هستند امّا تفاوتهایی با کلیساهای ارتدوکس بیزانسی دارند، همچون کلیساهای ارمنی و قبطی و آشوری. در این میان کلیسای بزرگ انگلیکان به مثابه یکی از شعب کلیساهای پروتستان لحاظ شده است.
در گذشته و از همان قرون نخستین تفسیرهای مختلفی در باب رابطه خداوند و حضرت مسیح و شخصیّت و بلکه ماهیت وجودی آن حضرت وجود داشت که در مجامع کلیسایی در قرون چهارم و پنجم و ششم مورد بحث و بررسی قرار میگرفت و عموم انشقاقهای کلیسایی به همان دوران بازمیگردد. این موضوع در قرون بعدی هم ادامه یافت که البته اهمیت آنها به مراتب کمتر از اهمیت چهار مجمع اولیه است. نکته این است که کلیسای حاکم در هر منطقهای به شدت با انشقاقهای الهیاتی و پیروان آنها برخورد میکردند. اگر چنین نبود هماکنون شاهد تنوع بیشتری در جهان مسیحی بودیم.[1]
نمونه دیگر مارکسیسم است که اگرچه جنبه دینی ندارد امّا به عنوان یک ایدئولوژی، شباهتهایی با دین به مثابه یک نظام اعتقادی دارد. در اینجا نیز شاهد تنوع فراوان این مکتب بعد از جنگ جهانی دوم هستیم. بدین معنی که مارکسیسم موجود در شوروی متفاوت بود با مارکسیسم موجود در چین و آلبانی و یوگسلاوی و حتی کوبا و کره شمالی؛ و به همین ترتیب مارکسیسم در کشورهای دیگری که بعدها بدان روی آوردند، همچون اتیوپی و موزامبیک و آنگولا. از این همه گذشته کمونیسم اروپایی به کلی متفاوت بود با دیگر انواع کمونیسم.
این بدین معنی است که تنوع و تکثر برای هر دین و مکتب اعتقادیِ بزرگی که پیروان فراوانی در نقاط مختلف دارد، جریانی طبیعی است و این سخن در مورد دین مبین اسلام، صحیحتر است. این دین در همان دوران نخستین عموم تمدنهای زنده زمانش را، به زیر چتر خود کشید. در قلمرو او اقوام و نژادها و زبانهای مختلفی وجود داشتند که هریک میراثدار دین و فرهنگ و تاریخ و تمدن خاص خود بودند. مضافاً که به لحاظ جغرافیایی و خصوصاً جغرافیای طبیعی، بسیار متنوع بودند. این ویژگیها در تنوع بخشیدن به پیروان این دین نقش بزرگی ایفا میکرد.
2- هنگامی که از تنوع در قلمرو اسلامی صحبت میشود میباید به عوامل وحدتآفرین هم اشاره شود. اسلام به ویژه در مقایسه با مسیحیت که به لحاظ زمانی نزدیکترین دین به او است، خصوصیاتی استثنایی دارد. ویژگی نخست به کتاب آسمانی او بازمیگردد که اصولاً بسیار متفاوت است با کتاب مقدس. مخصوصاً که تلقی مسلمانان از قرآن کریم چه در گذشته و چه در حال حاضر متفاوت بوده و هست با تلقی مسیحیان از کتاب مقدس.
قرآن کریم هسته مرکزی اعتقادات اسلامی است. اسلام و در وجوه مختلف آن، مرهون این کتاب بوده و هست. حقیقتی ثابت و جاودانی که اعتقاد صریح بدان، نشانه ایمان اسلامی است.
نکته بعدی اینکه این دین در زمان حضور بنیانگذارش، حضرت ختمی مرتبت، تکمیل شد. دینی چون مسیحیت عملاً در دورانهای بعد از حضرت مسیح است که شکل میگیرد و در مورد اسلام داستان چنین نیست. علوم اسلامی در مفهوم عام آن، عملاً تفسیر و تفصیل هر آن چیزی است که در قرآن آمده است.
و بالاخره اینکه این دین به دلیل جامعیّتش اصولاً جامعه و به عنوانی نظام اجتماعی و حقوقی و دینی و بالاخره تمدن جدیدی را پایهگذاری کرد. نظام اعتقادی و نیز احکام فراوان و متعدد و همه جانبه او در کنار نظام اخلاقی و مناسکیاش که عمیقاً متأثر از قرآن کریم و سیره نبوی است، پشتوانه چنین جامعیتی است. این بدین معنی است که از همان دوران مدینه، پیامبر جامعه جدیدی پی افکند که بعدها به فرهنگ و تمدن بزرگ اسلامی تبدیل شد. فرهنگ و تمدنی که علیرغم تمامی تحولات و مخالفتها، بخشهای مهمی از آن هنوز هم زنده و الهامبخش است و میکوشد علیرغم تمامی فشارهای مختلف زنده بماند و به زندگی و آینده مسلمانان شکل دهد.
البته عناصر دیگری هم وجود دارد که یکپارچگی مسلمانان را چه در طول تاریخ و چه در سطح زمان موجب شده و میشود. امّا قابل انکار نیست که تفاوتهایی وجود دارد و البته طبیعی هم هست که با توجه به قلمرو گسترده اسلام، وجود داشته باشد. حال ببینیم منشاء این تفاوتها که بعد به اختلاف و تشتّت انجامید، چه بوده است.
3- قبل از ورود به بحث لازم است به نکتهای اشاره شود و آن اینکه بعضاً اختلافها و پراکندگیها به دلیل مخالفت صریح و یا غیر صریح کسانی بود که در تعارض با اسلام قرار داشتند.[2] این جریان را حتی در دوران حیات پیامبر هم شاهد هستیم. نمونههای متعددی را میتوان نشان داد، خصوصاً پس از آنکه اسلام به قدرت بزرگی تبدیل شد، اگرچه قبل از آن هم مواردی وجود داشت، امّا چشمگیر و تعیینکننده نبود.
نمونه کامل آن داستان مسجد ضرار است. هدف اصلی بنیانگذاران آن که قرآن کریم هم بدان اشارت دارد، ایجاد تشتت و اختلاف در بین مسلمانان و بهره بردن از آن بود که پیامبر به سختی با آن برخورد کرد.[3] نمونه دیگر گردآمدن برخی از منافقان در خانه سویلم بود که در حومه مدینه قرار داشت. اگرچه منافقان پیوسته حضور داشتهاند، امّا در این مورد هدف، ایجاد تشکیلات و بلکه نهادی بود که به گونهای محاسبهشده در برابر پیامبر و مسلمانان بایستد.[4]
در اواخر عمر پیامبر نمونههای دیگری نیز وجود داشت. از تحریکهای ابوعامر راهب گرفته که خصومت بیپایانی علیه پیامبر و مسلمانان داشت،[5] تا کسان دیگری که به دلیل استفاده از موقعیت و احیاناً جهت کسب ثروت و نیل به قدرت و یا دشمنی با اسلام، بدان دست مییازیدند.
این نوع اختلافها که آگاهانه و با مقاصد خاصی تمهید شده بود، متفاوت است با آن نوع اختلافهایی که به دلیل تفاوت شرائط و موقعیتها ایجاد میشد که اصولاً بهتر است بدان تفاوت بگوییم و نه اختلاف. این تفاوتها، ریشهها و «منطق تحولی» خاص خود را دارد که ذیلاً به اختصار بدان پرداخته میشود.
4- در مکه مسلمانان دوران بسیار سختی را میگذرانیدند و مورد آزار و اذیتهای مختلف قرار میگرفتند. خود پیامبر هم چنین وضعیتی داشت. تا آنکه پیامبر و گروه زیادی از مسلمانان اولیه به مدینه هجرت کردند. در اینجا اگرچه تضیقات موجود در مکه وجود نداشت، امّا تا سالها مورد تهدید بودند و جنگهای مختلفی بدانها تحمیل شد. مهمترینش سه جنگ بدر و احد و احزاب است. جنگ احزاب و با توجه به تمهیدات و محاسبات گسترده، جهت ریشهکنی اسلام و مسلمانان صورت گرفت که البته به نتیجه نرسید.
این جنگ نقطه عطف بزرگی است در تاریخ مدینه النبی و اینکه مسلمانان به عنوان یک واقعیت، موجودیت خود را در شبه جزیره العرب تثبیت کردند. آنچه این جریان را تکمیل کرد، فتح مکه بود، آن هم به گونهای مسالمتآمیز و بدون خونریزی.[6] احتمالاً این نخستین فتحی بود در این سرزمین وسیع که بدون کشتار، حاصل آمد. سقوط مکه اهمیتی رمزی داشت. میتوان گفت مکه پایتخت شبه جزیره العرب بود. مرکز دینی، مناسکی، ادبی، تاریخی و تجاری؛ خصوصاً که مکیان پس از فتح آن، عموماً اسلام را پذیرفتند و با احترام و تکریم بدان نگریستند.
از این پس قبائل مختلف به مدینه آمدند و اسلام را گردن نهادند. جریانی که به سرعت انجام شد و به «عام الوفود» شهرت یافت.[7] تا آنجا که به هنگام رحلت پیامبر(ص) کموبیش تمامی شبه جزیره به اسلام درآمده بود. این اقبال گسترده اگرچه مورد استقبال مسلمانان قرار گرفت، امّا در چنین مدت کوتاهی ممکن نبود که اسلام و احکام و اخلاقیات اسلامی بتواند نفوذ کند و تعیینکننده شود.
از این گذشته قبائل و مناطق مختلفی که وجود داشت نسبت به یکدیگر حساسیتهای مختلفی داشتند که این همه ناشی از سوابق و درگیریهای تاریخی بود. آنها عموماً یکدیگر را تحمّل نمیکردند و بهزودی این واقعیتها در اواخر عمر شریف پیامبر و پس از رحلت ایشان، سر باز کرد و به صحنه آمد.
5- شاید نمونه خوب، داستان ارتداد برخی از قبائل یمن باشد که به «اهل ردّه» معروف شدند.[8] آنان اسلام را پذیرفته بودند امّا نسبت به مکیان و قریشیان و به طور کلی «عدنانی»ها و «مضری»ها حساسیت داشتند. چرا که «قحطانی» بودند. و لذا مدتی پس از آن پذیرش و با تحریک بزرگانشان، اسلام را ترک گفتند و در برابرش ایستادند که به جنگهای ردّه منجر شد. آنها نمیخواستند رهبری اینان را بپذیرند.
عامل اصلی در این میان اختلافات قبیلهای و خصوصاً منطقهای بود. یعنی رقابت منطقه یمن و منطقه حجاز و قبائل ساکن در این دو. در نهایت در آن زمان این تفاوت و اختلاف، به ارتداد انجامید، امّا در دورانهای بعدی، خود را در تفسیرهای مختلف از اسلام، نشان داد. به عبارت دیگر نارضایتی را نه با نفی اصل دین، بلکه با ارائه تفسیری متفاوت، نشان دادند. چنین واقعیتهایی بعدها تاریخ اسلام را به شدت تحت تاثیر قرار داد. جنگهای سهگانه جمل و صفین و نهروان در آنجایی که به توده لشگریانی که در برابر امام علی(ع) ایستادند، بعضاً تحت تاثیر چنین واقعیتهایی است که گفته آمد.[9]
جنگهای برون مرزی که به فتوحات شهرت یافت و بلافاصله پس از جنگهای ردّه آغاز شد، شرائط جدیدی ایجاد کرد و مشکلات ناشی از اختلافات قبیلهای و منطقهای به حال کمون رفت. توجهات به سوی فراتر از مرزها بود. اختلافها تحتالشعاع پیشرویهای نظامی بود که هم تمایلِ به جنگ این قبائل را اشباع میکرد و هم غنائم منقول و غیر منقول فراوانی را نصیب جنگاوران میساخت.
یکی از دلائل اصلی فروپاشی قیامهای اهل ردّه، مشغول شدن به همین جنگها بود. برخی از داعیهداران این قیامها خود به فرماندهان همین جنگها تبدیل شدند.
این جریان تا اوجگیری این جنگها ادامه یافت و پس از فروکش کردن آن و شکست نهایی ساسانیان و رومیان، دوباره خود را نمایان ساخت و به عنوان یک عامل مهم در شکل دادن به حوادث، ایفای نقش کرد. خصوصاً که این مسئله همزمان بود با اواسط خلافت عثمان.
عثمان در نیمه دوم خلافتش سیاست «بنیامیه گرایانه» را در پیش گرفت.[10] او حتی فرد شناخته شدهای چون ابوموسی اشعری را که استاندار بصره بود، برکنار و آن را به جوانی کار ناآزموده، عبدالله عامر، که فرزند خاله او بود، واگذار کرد و در واقع این سمت را به او بخشید. در آن هنگام او کمتر از بیست سال داشت.[11]
البته عوامل فراوان دیگری در این میان نقش داشت. ثروت بیکران وارد شده به مدینه و توزیع شده در بین جنگجویان و بزرگان مدینه،[12] مهاجرت سنگین بسیاری از قبائل نجد و یمن و حجاز به سرزمینهای مفتوحه، شکلگیری و گسترش شهرهایی چون کوفه و بصره، تصرف زمینهای حاصلخیز و مرغوب شام و بین النهرین و نواحی مختلف قلمرو ساسانی و رومی، کثرت غلامان و کنیزان، جامعه اولیه شبه جزیره را بهطور کامل دگرگون ساخته بود و این همه در شکلدهی به فرهنگ عمومی و دینی آنان، تاثیرگذار بود.
این مجموعه، شرائط را برای بروز اختلافات قدیمی و خلق اختلافات جدید و البته در چارچوب دین، فراهم میآورد و از جمله آنها سیاست «غیر عرب» ستیزانهای بود که در دوران امویان تشدید و سپس در دوران عباسیان تعدیل شد.[13]
6- بدین ترتیب اسلام از شبه جزیره، پای بیرون نهاد و شهروندان غیر عرب را به خود فراخواند. آنان میراثداران فرهنگ و دین و زبان و تمدن دیگری بودند و طبیعتاً اسلام را در بستر خاص فرهنگی و تمدنی خود میفهمیدند؛ امّا به هر حال به دلیل ویژگیهای منحصربهفرد اسلام که به استحکام و اصالت کتابش و ساختمان اعتقادی و فقهی او بازمیگشت، فهم آنان از دین جدید چندان مت