در «حکمرانی اسلامی» مردم جایگاه ویژه‌ای دارند.  هدف از جعل دین و اسلام برای هدایت و سعادت مردم است؛ خداوند برای مصالح و خوشبختی انسان‌ها همۀ انبیاء را فرستاد. همه تلاش‌ها و سازوکارهای رسالت در خدمت به انسان است. بنابراین در فرآیند شکل‌گیری «حکمرانی اسلامی» و در ساختارها و کارویژه‌های آن، «مردم» نقش اساسی دارند.

مردم عنصر ذاتی و رکن مقوم حکمرانی اسلامی هستند. بر اساس آیات قرآن، مردم از طریق مشارکت، نظارت و مسئولیت دینی، نقش ذاتی خود را اعمال می‌کنند. لذا با وجود این الگوی حکمرانی، نیازی به نسخه سفارشی حکمرانی خوب لیبرال دموکراسی غرب نیست.

حکومت برای شکل‌گیری چهار مسئله دارد: چگونه شکل می‌گیرد، چگونه اعمال قدرت می‌کند، چگونه توزیع قدرت می‌کند و چگونه مهار قدرت می‌کند. این چهار مسئله در همه حکومت‌ها وجود دارد.

دنیای غرب روی این دو مسئله خیلی تمرکز دارد؛ اینکه قدرت به صورت ساختاری میان مجموعه شهروندان و نهادها و جامعه مدنی و بخش خصوصی و دولت پخش شود. دیگر اینکه اگر قدرت دچار مشکل و استبداد و ناکارآمدی شد، چطور می‌شود آن را مهار کرد. این دو مسئله باعث شد که اینها نظریه حکمرانی خوب را مطرح کردند. گفتند اگر سیستم تصمیم‌گیری از دولت‌ها گرفته شود و در جامعه پخش شود، جامعه بهتر اداره می‌شود، کارآمدی ایجاد می‌شود، مشارکت بالا می‌رود و جلوی فساد و قدرت را گرفته می‌شود. در واقع همه امتیاز حکمرانی خوب به دموکراسی بودن آن هست.

ما به دلایلی که قبلاً بحث کردیم نسبت به حکمرانی خوب انتقاداتی داریم و در مقابل آن می‌خواهیم «الگوی حکمرانی اسلامی» را مطرح کنیم. اینجا اولین سؤالی که مطرح می‌شود و به نوعی پاسخ به حکمرانی خوب هم هست؛ اینکه آیا مدل حکومت اسلامی مدل دیکتاتوری، فردی یا استبدادی است؟ هیچ دلیلی برای اینکه حکومت اسلامی استبدادی یا دیکتاتوری است، وجود ندارد بلکه همه دلایل برعکس آن است.

حکومت اسلامی فردی یا استبدادی نیست ما هم توزیع قدرت داریم. دین، قدرت را به گونه‌ای طراحی کرده است که اگر دچار مشکل شد بشود آن را مهار و کنترل کرد. دین هم مجموعه‌ای از عقل و نقل است؛ یعنی یک بخشی از دین را آیات و روایات و یک بخشی از آن را هم عقل به ما می‌گوید.

در قرآن خداوند می‌فرماید: ما دین را برای اهدافی فرستادیم و دین لعو و لهب و بیهوده نیست. ما انبیاء را فرستادیم برای اینکه به بشر آیات الهی را آموزش بدهند «یعلمهم و یزکیهم» و سبک زندگی و راه هدایت را به بشر یاد بدهند. این یکی از فلسفه‌هایی است که خدا دین را فرستاده است.

هدف دیگری که خداوند می‌فرماید اینکه ما دین و انبیاء را برای اجرای قسط و عدل فرستادیم. عواملی مثل ثروت، قدرت، قومیت و... باعث شد که انسان‌ها با هم اختلاف پیدا کردند. برای اینکه ما اختلاف انسان‌ها را رفع کنیم، انبیاء را فرستادیم که «لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیه‏» تا اختلاف بین انسان‌ها را رفع کنند و قانون آن هم قسط و عدالت است؛ بر اساس عدالت مشکل انسان‌ها را رفع کنند. در آیه دیگر فرمود که ما همه انبیاء را فرستادیم «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» همه جامعه و همه مردم قیام به قسط کنند. یعنی اختلافات بر اساس قسط رفع شود.

انبیاء آمدند تا در جامعه و بین انسانها، عدالت، برابری و مساوات برقرار کنند. این هم از آن چیزهایی بود که بشر به آن نیاز داشت چون تبعیض‌ها، بی‌عدالتی‌ها و تجاوزهایی که بشر پیدا کرده بود نیاز داشت که مشکل او حل شود. «و أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْل‏» انبیاء آمدند که حکم به عدالت کنند.

هدف بعدی دین این بود که به دلیل تعلقات، تعصبات، وابستگی‌ها، جهل و نادانی و اجحاف و ظلم و ستمی که انسانها به همدیگر می‌کنند و استبدادی که زورگویان و حاکمان به خرج می‌دهند، انسان‌ها دچار مشکل شده و غل و زنجیر به پای آنها بسته شده و نمی‌گذارد آزادانه به انسانیت خود عمل کنند. لذا فرمود «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ کانَتْ عَلَیْهِم‏» ما انبیاء را فرستادیم تا غل و زنجیرها را بردارند وانسان‌ها آزاد باشند. تابع جهل و خرافات و انحرافات و تعصبات قومی و قبیله‌ای و طایفه‌ای و... نباشد.

یکی از چیزهای دیگری که در قرآن به عنوان هدف انبیاء آمده است احقاق حق کسانی است که حق آنها ضایع شده است. مظلومانی که به آنها ظلم شده است. همچنین توصیه به فضایل اخلاقی. ترویج ارزش‌ها، فضیلت‌ها و خیرات و ایجاد انس و الفت و برادری و اخوت و مهربانی هم از اهداف رسالت انبیاء است.

اگرانبیاء فقط می‌گفتند ما آمدیم شما را آموزش بدهیم، عدالت را بین شما برگزار کنیم، آزادتان کنیم و احقاق حق کنیم، اخلاق و فضیلت و ... را بین شما ترویج بدهیم،کفایت می‌کرد؟ یا به تعبیر دیگر آیا بدون حکومت می‌شد این اهداف مختلف رسالت انبیاء را محقق کرد؟ واقعاً نمی‌شد. پس خداوند برای اینکه دین خود را محقق کند نیاز به حکومت داشت.

حکومت هدف انبیاء نیست بلکه ابزار و ضرورت عقلی برای تحقق اهداف دین است و به همین علت اصلاً نیاز نبود در قالب دین و آیات و روایات بیان شود چون عقل این را تشخیص می‌دهد که اگر حکومت وتشکیلات نباشد، حرج و مرج می‌شود. پس حکومت ابزار اجرا و اعمال قدرت است و بحث عقلی است.

در روایات داریم که خداوند دو حجت برای انسان قرار داده است: حجت درونی یعنی عقل و حجت بیرونی که پیغمبر است. به وسیله این دو حجت حکمرانی اسلامی ایجاد می‌شود. یک بخش آن می‌گوید این اهداف و محتوای دینی را خدا برای انسان فرستاده است، یک بخش آن هم می‌گوید برای اجرا از عقل استفاده کنید. یعنی عقل به ما می‌گوید نیاز به حکومت داریم.

وقتی خوارج نهروان در جنگ صفین قرآن را سر نیزه دیدند، مقابل امام علی(ع) ایستادند و شعار«لا حکم الا لله» را سردادند و گفتند حکومت فقط مال خدا است. حضرت در مقابل آنها فرمودند که این حرف اصلاً خلاف عقل است مگر بی‌حکومت می‌شود؟ بنابراین حکومت یک ضرورت است واین ضرورت یک سری لوازم هم دارد. وقتی ضرورت حکومت عقلی است لوازم آن هم عقلی هستند.

انبیاء را که فرستادند هم شهر و سرزمین آن مشخص بوده است و هم ملت، قوم، قبیله و آن کسانی که بنا بود برای آنها تبلیغ کنند. پس سرزمین جزء لاینفک حکمرانی اسلامی است. یکی هم مردم، قوم و قبیله‌ای که پیغمبر مأمور است آنها را هدایت کند. حکومت بدون مردم تصور نمی‌شود. پس مردم هم بخشی از ارکان حکمرانی اسلامی هستند.

در «حکمرانی اسلامی» مردم جایگاه ویژه‌ای دارند. هدف از جعل دین و اسلام برای هدایت و سعادت مردم است؛ خداوند برای مصالح و خوشبختی انسان ها همۀ ان