آرش نصیری: فکر کردیم دیر کردهایم که ساعت یک ربع مانده به نه شب رسیدهایم دم در تالار وزارت کشور. گفتیم تا بخواهیم وارد تالار بشویم بیشتر از یک ربع طول میکشد و همین طور هم شد. معلوم بود که تا ساعت 9:30 هم برنامه شروع نخواهد شد.
آقای خوش برورویی که در اتاق اول طبقه چهارم تالار وحدت معرفینامه ورود به کنسرت را صادر میکرد گفته بود که فقط سینفر به تالار معرفی میشوند. حالا برای این تعداد آدم و البته دیگرانی که معرفی میشوند یک ورودی مجزا گذاشتهاند. ورودی که نه. جلوی در همراه با انبوه جمعیت با فشار وارد شدیم. از راهروی کوتاه گذشتیم، میلههای توی حیاط را دور زدیم و رسیدیم به جایی که یک نفر میگفت خبرنگار از آن طرف و بنابراین از زیر طناب گذشتیم و رسیدیم به آقای محترمی که بعد از کلی بررسی و وارسی گفت: «بروید بالکن، قسمت آی».
خوبیاش اینجاست که «آی» با معنیترین حرف از حروف انگلیسی است؛ «آی».
فقط بیست دقیقه عکاسی!
یکی از مطرحترین عکاسان مطبوعات هم با ما رسیده است. او کارت نشان میدهد و طرف تحویل میگیرد اما میگوید بیست دقیقه بعد از شروع باید سالن را ترک کند. تصور کنید اگر اتفاق خاص تصویری بعد از بیست دقیقه بیفتد چه خواهد شد. ضمن اینکه گفتن این جمله که بعد از 20 دقیقه حتماً باید سالن را ترک کنید، اصلاً محترمانه به نظر نمیرسد؛ آن هم به عکاسی با این سابقه و اعتبار.
بیست و پنج دقیقه بعد از ساعت 9 مشکیپوشان میآیند و در محلهای مربوط مستقر میشوند. بوی این میآید که امشب کنسرت اقلاً مثل دیشب با یک ساعت تأخیر شروع نمیشود و همین طور هم شد.
بعد از آمدن گروه، یک فرش میآورند درست آن وسط پهن میکنند. میشد این کار را قبلاً هم کرد اما حالا این اتفاق افتاده و احتمالاً جایی است که قرار است رضا صادقی بایستد. با همان دو عصا و لباس مشکی و شالهای سیاه و سفید. این بار، رنگ سفید هم به مجموعه لباسها و وسایل همراه رضا صادقی اضافه شده. یکی به نفع آنهایی که میگویند مشکی پوشی دیگر کافی است!
بعد از دو سال دوری
بخش اول آهنگ نواخته میشود، چراغها خاموش میشوند و چراغ صحنه هم و بعد که روشن میشود رضا صادقی آمده است و شروع میکند: «داشتم فراموشت میکردم اما تا صدات رسید به گوشم من کم آوردم» گویا اسم آهنگ هم «فراموش» است. در کتابچهای که از جشنواره در دست ماست، این را نوشتهاند. معلوم