آیا مهاجرت معکوس در تهران امکان پذیر است؟

شهروند نوشت: سال ١٣٥٥ در کشور١٠٠‌هزار و ٣٩٢ خانوار در چادر زندگی می‌کردند و ١٨‌هزار خانوار به دلیل نداشتن مسکن در کارگاه‌ها ساکن بودند. کارشناسان می‌گویند: نظریه مهاجرت معکوس ممکن نیست؛ زیرا تمرکز ثروت در تهران است از دوره قاجار آماری وجود دارد که تا ٢‌میلیون میزان مهاجران را نشان می‌دهند اما هنوز سازوکاری وجود ندارد که مهاجران را داخل شهر جذب کند.

سال ١٣٦١، در زمین‌های خالی حاشیه تهران، مردم در خیابان‌هایی بی‌سر‌وته جمع شده‌اند. کل محله‌ چند خانه است که با فاصله از هم ساخته شده‌اند. خانه‌‌ها، مستطیل‌های آجری، یک اتاق، بدون در و حیاطی بزرگ به سبک خانه‌های روستا. زنی فرغون پر از ماسه را از چهار دیوار نیمه بالا رفته تو می‌برد. دوربین مردانی را بالای دیوار خانه‌ای نشان می‌دهند، ماموری در گوشه ایستاده. مردان بالا ایستاده‌اند، خانه نیمه‌کاره به نظر می‌رسد درحال ساخته‌شدن، یکی از مردان ضربه‌ای به آجرهای میان تیرآهن سقف می‌زند، یک ردیف آجر فرو می‌ریزد. بچه‌ها در کوچه تماشا می‌کنند. سقف که کامل پایین می‌آید، مردان پشت دیوار می‌روند و می‌شمرند و دیوار را هل می‌دهند. خراب می‌شود. مردی از دور دوان‌دوان می‌آید: « فریاد می‌زند با خانه‌ام چه کار کردید؟ چرا خرابش کردید؟» به سمت مامور می‌دود و فریاد می‌زند. یکی از همسایه‌ها او را می‌گیرد.

این سرنوشتی است که برای بیشتر مردم آن محل آشناست. مردمی که با آرزو از روستاهایشان آمدند، توان اجاره اتاقی در تهران نداشتند و به حاشیه‌ها رانده شدند: «از دست صاحبخانه آمدم. خانه‌ام اصفهانک بود، ٥ تومان پول پیش می‌دادم و ٥٠٠ تومان اجاره. برای یک اتاق ٣ در ٤. ١٥روز گشتم. ٢٠ تومان داشتم، ٥٠ تومان قرض کردم. با ٥٠ تومان این زمین را خریدم و با ٢٠ تومان هم می‌خواهم بسازم.»

«سرپناه»، نام فیلمی از محمد تهامی‌نژاد که ‌سال ٦١ به سفارش وزارت مسکن و شهرسازی ساخته شد. فیلمی درباره مهاجران و حاشیه‌نشینی در تهران که آن سال‌ها دیده نشد. بعد از ٣٠‌سال برای اولین‌بار ‌سال ٩٢ و اواسط مهرماه امسال در موسسه رخداد تازه برای بار سوم نمایش داده شد. فیلمی که می‌خواهد روزمره مردم مهاجر و ذهنیت‌شان را نشان دهد. فیلمساز می‌گوید: «نمی‌خواستم از فقرشان استفاده تجاری کنم.»

پوریا جهانشاد نویسنده و منتقد این فیلم پس از نمایش فیلم می‌گوید: «این مجموعه سه فیلم بود که به سفارش وزارت مسکن ساخته شد و به مشکلاتی که به واسطه مهاجرت در تهران به وجود می‌آید، می‌پردازد. مهاجرتی که باعث تقاضای بالای مسکن و گران‌شدن آن می‌شود و همچنین آمدن مهاجران از شهرهای دیگر به تهران که شغل‌های کاذب و کم‌شدن شغل‌های تولیدی را به دنبال دارد و همین مسأله نیاز به واردات را به وجود می‌آورد و به دنبال آن گرانی و تورم را هم بیشتر می‌کند.

تصاویر ابتدایی فیلم با تصویر ترمینال و اتوبوس‌های بنز قدیمی است. مردان جوان و میانسال بقچه‌ها و ساک‌هایشان را روی دوش گذاشته‌اند و پیاده می‌شوند. اولین مقصدشان مسافرخانه‌هاست. بعد از آن کاروانسراهایی که در هر اتاقشان چندین مرد و پسر نوجوان نشسته‌اند. روی پتوها و روفرشی‌هایی به دوربین نگاه می‌کنند. مرد صاحب کاروانسرا می‌گوید: «همه اینها اهل یک ده هستند. هرکدام ٦-٥ماه این‌جا کار می‌کنند و برمی‌گردند ده خودشان،‌ دهاتشان خشک است. بعضی اتاق‌ها تا ٩نفر هم ساکن دارد. سماور، لگن، چند دست لباس آویزان به چوب‌لباسی کهنه و کلمن آب تنها دارایی‌شان است.»

در قسمت دیگری از فیلم می‌شنویم: «ورود مهاجران باعث شده تا نیازهای آنها با تولید داخلی پاسخ داده نشود و واردات باعث می‌شود تورم جهانی هم به کالا اضافه شود.» جهانشاد در این‌باره می‌گوید: «وقتی به‌عنوان مخاطب به این فیلم نگاه می‌کنیم، به نظر می‌رسد فیلمی ضدمهاجرت و ضدمهاجر است؛ چراکه پیامدهای مهاجرت را برای مهاجران و تهرانی‌ها و کارکرد اقتصادی شهر نشان می‌دهد.»
در بیشتر سکانس‌های فیلم گوینده‌ای آمار و ارقامی از مهاجرت و پیامدهای آن می‌گوید. به گفته جهانشاد: «به نظر می‌رسد نریشن می‌گوید که تصاویر چه می‌خواهند بگویند و دلالت‌های تصویر برای مخاطب کمتر می‌شود. نگاه از بالا و دانای کل است. مصاحبه‌ها هم در راستای تأکید روی نریشن است و ما ن