۰ نفر
۲۹ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۵:۰۰

درست است که من در باب آینده و آینده نگری مقالاتی نوشته ام اما مخاطب آن مقالات تنها اهل فلسفه نیستند. چون من تکلیف خود را میان فلسفه نویسی و روزنامه نویسی روشن نکرده ام وقتی چیزی می نویسم این احتمال وجود دارد که وقتی فیلسوف به آن نظر می کند بگوید این نوشته آکادمیک و فلسفی نیست.

البته روزنامه خوان هم می گوید این فلسفه یا فلسفه بافی است و خوب می فهمم هر دو فریق چه می گویند. گاهی هم خود را از بابت شیوه و سبک نوشتنم ملامت می کنم. مثلاً وقتی مقاله ای درباره «آینده و آینده نگری» را بعد از ده بار نوشتن و باز نوشتن و ... برای چاپ شدن دادم افسوس خوردم که چرا به جای آنچه نوشته ام شرحی از ذات زمان و آینده در فلسفه ننوشته ام و آراء فیلسوفان را از دوران قدیم تا زمان حاضر نقل و نقد نکرده ام و نگفته ام که چرا زمان در فلسفه جدید و معاصر این اندازه اهمیت یافته است.

زمان یکی از دشوارترین و دست نیافتنی ترین معانی فلسفه و به طور کلی تفکر است (در دین و شعر و حکمت هم سخن ­های خوب درباره زمان هست) اما من به جای تحقیق در ذات زمان و تاریخ می کوشم به وجه وجودی و اجتماعی آنها نظر کنم و نشان دهم که ما کجا و در چه زمانی به سر می بریم.
در دیاری که فلسفه غریب است آیا نباید کسانی هم در کنار استادان فلسفه که از پیدایش مفهوم زمان و تلقی آن در نظر فیلسوفان و نسبت آن با مسائل و مطالب دیگر فلسفه و تقدیر زندگی تاریخی آدمی تحقیق می کنند باشند بگویند ما با زمان چه نسبت داریم و آگاهیمان از آن چه اندازه است و این آگاهی یا ناآگاهی در کار و بار و زندگیمان چه اثر دارد.

شاید با این شیوه بیان بعضی از اهل سیاست و کسانی که در کار اداره و ساماندهی امورند، شرایط و امکان های ادای وظایف خود را بهتر بشناسند. گمان می کنم با این کار زمینه ای هم برای ورود در طرح و بحث ذات زمان فراهم می شود. با وجود این در این مجلس می خواهم به اجمال از مفهوم و معنی تاریخ و زمان بگویم ولی چون احساس می کنم خسته شده اید به اشاره ­ای اکتفا می کنم و می گذرم.

ارسطو زمان را در فیزیک مطرح کرد و آن را مقدار حرکت دانست و نظر او کم و بیش در طی دو هزار سال در فلسفه متبّع بود. اگر در این مدت زمان معنی دیگری پیدا کرده و نظرهای دیگری اظهار شده است منشأ آن دین و شعر بوده است. پاسخ لن ترانی به کلیم الله و مدهوشی او در کوه طور و تجسّد مسیح و قسم به عصر در قرآن مجید و اعتقاد مسلمانان و بخصوص شیعیان به ولی عصر وامام زمان و انتظاری که مزداییان و یهودیان و مسیحیان و مسلمانان دارند واشارات شاعران به وقت و زمان حکایت از زمانی دارد که با تلقی یونانیان متفاوت است. در فلسفه طرح زمان متناسب و متناظر با طرح مطالب و معانی دیگر بوده است. چنانکه فی المثل تحول در معنی زمان در فلسفه اسلامی با طرح حدوث عالم و در فلسفه جدید همزمان با معنی جدید اراده یعنی اراده آزاد پیش می آید. یونانیان و مسلمانان و قرون وسطاییان به اراده چندان توجه نکرده اند. چنانکه ارسطو و فیلسوفان جهان اسلام آن را صرف عزم جزم و تابع ادراک نظری می دانستند.

درست بگویم یونانیان و مسلمانان اراده را در زمره قوای نفس نمی دانستند. اگر این تلقی را در برابر فی المثل نظر شیلر قرار دهیم متوجه تغییر بزرگی می شویم که در فلسفه جدید روی داده است. شیلر می گفت «در انسان قوه ای جز اراده وجود ندارد و اراده ... هم بر عقل و هم بر حس مسلط است» (هانا آرنت، حیات ذهن، صفحه 29، ترجمه مسعود علیا، ققنوس، 1393)
طرح اراده آزاد چه نسبتی با بحث زمان و آینده دارد؟ این نسبت که در ظاهر بی وجه می­نماید گرانیگاه مباحث مهم فلسفه دوره جدید است. پرسش این نیست که دو امر مجزای زمان و اراده آزاد در کجا به هم مربوط می شوند و این در آن و آن در این چه تغییری پدید می آورد بلکه مسئله اینست که این دو به هم پیوسته اند و از هم تفکیک نمی شوند و در این پیوستگی است که قوام جهان جدید و سیاست و علم و تکنولوژی آن را می توان درک کرد.

اگر فی المثل برگسون که مابعدالطبیعه اش صورتی از تفکر فلسفی پایان مدرنیته است در مباحث خود مخصوصاً بر اراده آزاد و اختیار و زمان تمرکز کرده است وجهی جز این ندارد که در نظر او این دو مبحث به هم بسته و ملازم یکدیگرند یعنی اراده آزاد اقتضای تلقی دیگری از زمان، متفاوت با تلقی یونانی و اسلامی و قرون وسطایی دارد. در این تلقی تازه از زمان، انسان نیز معنای دیگر پیدا می کند. با این مقدمه کوتاه و بر اساس آن می توان نگاهی به تاریخ زندگی بشر انداخت و تقسیم بندی متفاوتی با تقسیم بندی متداول پیشنهاد کرد. به نظر میرسد که تاریخ بشر سه دوره دارد:

یکی دورانی که آغازش هر جا و هر وقت بوده به رنسانس و قرون جدید می رسد. این تاریخ، تاریخ دمسازی نسبی با طبیعت و ادراک شهودی و نظری وعقلی و ثبات زمان (اکنون مداوم) و نبود اراده یا بی نیازی از آن بوده است.
دوران دوم با گشایش افق آینده ای که می بایست به دست آدمی و با قدرت اراده و علم او ساخته شود از رنسانس و به اعتباری از قرن هجدهم آغاز می شود. این دوران دوران اراده به قدرت یا مدرنیته است. مدرنیته رویکرد آگاهانه به آینده و اراده به آینده است.

آینده ای که اکنون با ساختن و پرداختن به صورت علم و تکنولوژی تحقق یافته است. اگر عبارت را متضمن تعارض می بینید و می گویید چیزی را که تحقق یافته است چرا باید آینده نامید توجه فرمایید که آنچه در بخشی از جهان تحقق یافته است در بخش دیگر هنوز آرزو و برنامه سیاست است.
از اینکه بگذریم وقتی آینده به عنوان تحقق اراده آزاد تعریف شود، بحث آینده را نمی توان از درک مدرنیته جدا دانست. آینده نه فقط مسئله فلسفه دوران جدید بلکه سازنده وجود بشر جدید و چشم انداز زندگی اوست.

در این دوران فهم اصلی و غالب نیز فهم پیشرفت و متوجه به آنست. دوران سوم که جهان اکنون در آن به سر می برد دوران بسته شدن افق آینده و پدید آمدن ضعف و فتور در نیروی اراده به ساختن و پرداختن و واگذاشته شدن کار جهان به سیر طبیعی و قهری پیشرفت تکنیک است.<