مقدمه
در دوره صفوی داستانی مورد توجه قرار گرفت که ریشه در یکی دو قرن پیش از آن داشت، هرچند هنوز این ریشه و عمق آن شناخته شده نیست. این داستان مربوط به جزیرة خضراء میشد، جزیرهای در نزدیکی جبل الطارق که نامش در تواریخ اندلس و مغرب وجود داشته و دارد و اخبار آن و دولتهایی که در طول قرونِ تسلط مسلمانان بر اندلس بر آن فرمانروایی کرده بودند، در منابع تاریخی آمده است.[1] از جزیره خضراء در منابع کهن به عنوان باب الاندلس یاد شده است، چنان که موقعیت جغرافیایی آن نیز همین مسأله را نشان میدهد. این همان شهر الخثیراس در جنوب اسپانیاست که جایی خوش آب و هواست و برخی بیماران برای گذراندن دوره نقاهت به آنجا میروند. منطقه یاد شده مانند دیگر شهرهای اندلس، قرنها زیر سلطه مسلمانان بود، مسلمانانی که اغلب سنی بودند و گهگاه در میان آنان که بعضی علوی النسب هم بودند، تمایلات شیعی یا چیزی شبیه به آن وجود داشت. زمانی که استفاده از القاب شایع بود، و شاید هم به تقلید از عباسیان، حکام آل حمود هم القاب مشابهی برای خود انتخاب میکردند. از میان آنان کسانی هم بودند که ملقب «مهدی» شدند چنان که محمد بن ادریس بن علی بن حمود (م 445) ملقب به مهدی شد و در عصر همو، عمو زاده وی در جزیره خضراء با نام محمد بن قاسم بن حمود نیز خود را را ملقب به مهدی کرد. [این لقب همانند القاب دیگری بود که زمانی عباسیان و برخی از سلسله های دیگر داشتند. طبعا ربطی به مهدویت نداشت] بربرها در اطرافش جمع شدند، اما اندکی بعد متفرق شده و او نیز درگذشت. فرزندش قاسم، آخرین امیر حمودی بود که در جزیره خضراء به قدرت رسید.[2] کسی یا منبعی جز این موارد، سابقهای از تشیع، آن هم تشیع امامی در آن نواحی نمیشناسد. به طور کلی تشیعی که در اندلس در قرون نخستین وجود دارد، نوعی تشیع ادبی است نه بیشتر.
اما حکایت جزیره خضرا، بر اساس روایتی که عصر صفوی رواج یافت، تصویر دیگری از آن جزیره بدست داده و آنجا را جزیره رفضه یا شیعیان مینامد. این داستان به اجمال چنین است که مردی به نام علی بن فاضل مازندرانی که در نجف مقیم بوده، در سال 699 نقل کرده هشت سال و نیم پیش یعنی 691 بر اثر یک اتفاق از عراق به مصر و از آنجا به جزیره خضراء رفته و در آنجا با مجموعهای از جزایر و رویدادها و اخبار و مشاهداتی مواجه شده که همه آنها حکایت از حضور حضرت مهدی (ع) و فرزندانش در آن دیار دارد.
حکایت مشابه اما مختصر دیگری از کمال الدین احمد بن محمد بن یحیی الانباری مربوط به سال 543 یعنی بیش از یک قرن و نیم پیش از آن هم در دست است که علامه مجلسی در بحار آورده[3] و پیش از آن به اجمال در صراط المستقیم بیاضی (م 877) آمده بود.[4]
حکایت مزبور که به صورت جزئی و داستانی اما متناسب با شرایط جغرافیایی آن محیط نقل شده، در هیچ نسخهای قبل از قرن دهم به دست نیامده است. یعنی گرچه فرد اصلی داستان و راوی از آن شخص، از قرن هفتم و هشتم هستند، اما نه از آن دو قرن و نه قرن نهم و تا میانه قرن دهم، ظاهرا هیچ نسخهای یا حتی کتابی که در آن دو قرن تألیف شده و آن را روایت کرده باشد، در دست نیست. آنچه هست مربوط به قرن دهم است با ادعای آن که از پیش از آن به دست آمده است.
تا آنجا که میدانیم نخستین بار این حکایت که به عربی بوده، توسط مترجمی به فارسی درآمده و تقدیم شاه طهماسب شده است. این که نسخه عربی در کجا بوده و چه شده نیاز به تحقیق بیشتر دارد. نسخه فارسی از دوره طهماسب برجای مانده است که شرح آن را خواهیم آورد.
به هر روی حکایت جزیره خضراء، منشأ بحث نسبتا دامنهداری در این باره شده، ادبیات خاص خود را در پی داشته و مناقشاتی را پدید آورده است که در اینجا مرور خواهیم کرد.
جزیره خضرا در متون گذشته
ذبیح الله صفا بر اساس یافتههای خود از علینقی منزوی و دیگران توضیحاتی در باره وضعیت این داستان در دوره صفوی نوشته که برای ورود به بحث ما بسیار مناسب است:
داستان مذهبى مشهورى ازین عهد داریم که به صورت سفرنامه و به چند روایت تنظیم شده است و در همه آنها سخن از جزیرهیى مىرود بنام الجزیرة الخضرا یا جزیره صاحب الزمان یا جزیره اخضر که باشیدنگاه «صاحب الامر» یعنى امام دوازدهم اثنى عشریان (ع) و محل فرمانروایى چهار فرزند او بر شهرهاى آن است. این داستان اگرچه در عهد صفوى به چند روایت تحریر شده و رواج داشته ولى از مبادى کهنترى به آن عهد رسیده و طبعا در روایت هاى جدید تفصیل بیشترى یافته و یکبار نسخهاى از آن بنام ترجمه کتاب جزیرة الخضرا که بنام شاه طهماسب صفوی است در هند به طبع رسیده که منسوب است به محقق کرکى (م 940).[5] روایتهاى دیگرى نیز از آن داریم از میر شمس الدین شوشترى و محمد هادى بن محمد صالح فراهانى و سید شبر بن محمد حویزى مشعشعى؛ و تا پایان عهد صفوى مؤلفانى مانند قاضى نور الله شوشترى (در مجلس اول از مجالس المؤمنین) و ملا محمد باقر مجلسى و میرزا محمد اخبارى نیشابورى از عالمان مذهبى سده دوازدهم هجرى صاحب کتاب تحفة الامین[6] در این باب سخن گفتهاند.
محل اقامت امام در روایتهاى این داستان جایی است بنام جزیرة الخضرا که داراى چند شهر است و بر هریک از آن شهرها یکى از فرزندان صاحب الامر ریاست و حکومت دارد. این جزیرة الخضرا که در رسالهها و کتابهاى عالمان مذهبى از آن یاد شده به دعوى آنان از «جزایر مغرب» است و اما بنابر آنچه با اطلاعات جغرافیایى کنونى همسازست نام شهریست در مدخل تنگه جبل الطارق که امروزه آن را آلژسیراس ([8] درباره حکایت جزیرة الخضرا از قرن هفتم هجرى به بعد در چند کتاب از عالمان مذهبى شیعه سخن رفته است.[9] در عهد صفوى محقق کرکى على بن حسین بن عبد العال (م 940) «ترجمه کتاب جزیرة الخضرا» را براى ملاحظه شاه طهماسب فراهم آورد و این ترجمه در هند به طبع رسیده است. و در زمان همان پادشاه و به دستور وى میر شمس الدین محمد بن اسد الله شوشترى داستان مذکور را در رسالهیى بنام «اثبات وجود صاحب الزمان و غیبته و مصالح الغیبة» آورده و قاضى نور الله شوشترى از همین رساله در مجلس اول از کتاب مجالس المؤمنین سخن گفته و درباره جزیرة الخضرا چنین آورده است که: «جزیرة خضرا جزیرهیی است در سرزمین ولایت بربر میان دریاى اندلس که حضرت صاحب الزمان و اولاد او در آنجا مىباشند» و بعد ازین در غالب کتاب ها و رسالههایى که درباره امام دوازدهم و رؤیت و محل اقامت او سخن رفته نام جزیرة الخضرا دیده مىشود.[10]
جزیره خضراء در دوره طهماسب
اشاره شد که حکایت مزبور از دوره طهماسب [سلطنت930 ـ 984] مورد توجه قرار گرفت و تحریری از آن به انجام رسید که نخستین تحریری است که در اختیار ماست. در این دوره، رسالهای با عنوان اقبال نامه به فارسی در باره اثبات وجود امام زمان علیه السلام نوشته شد. نویسنده آن شخصی به نام شمس الدین محمد شوشتری [تستری] است که البته نامش روی نسخه موجود در دانشگاه و سپسهالار نیامده است. رساله یاد شده که نسخهای از آن در دانشگاه تهران موجود است، به شاه طهماسب تقدیم شده و هدفش از میان بردن تردید ها در باره وجود آن حضرت است. این رساله در اختیار قاضی نورالله [م 1019] بوده و وی آن را به میرشمس الدین شوشتری منسوب ساخته که از همشهریان خودش بوده است. در نسخه چاپی هند، در صفحه اول که مقدمه ناشر است شرحی مختصر بر اساس مطالب قاضی در باره این رساله نوشته شده و آمده است: مترجم آن میرشمس الدین محمد اسدالله شوشتری بر حسب الاشاره [کذا] پادشاه صاحب قران مغفور در طی رساله ای که در بیان حکمت و مصلحت غیبت حضرت صاحب الزمان نوشته مذکور ساخته و از آنجا معلوم می شود که حضرت را در آن ناحیه مقدسه اولاد و اصحاب هستند و در مساجد و منازل خود به طاعت و عبادت و تعلیم و تعلم مسائل دینی اشتغال میدارند و در خارج جزیره مقدسه سپاهیان لشکرها نیز مهیا شده همگی انتظار فرج آل محمد (ص) میکشند. [عبارت قاضی را به طور کامل بعد از این خواهیم آورد].
اما در اقبال نامه، نیمه نخست به نقل روایات و اخبار و توضیحاتی در باره مسأله غیبت اختصاص یافته و قسمت پایانی آن در باره حکایت جزیره خضراء است. وی که این رساله را برای شاه طهماسب نوشته و در آغاز او را علی الرسم ستایش کرده مینویسد: حکایت بحر ابیض و جزیره خضراء که در آن ناحیه مقدسه مقام فرخندهفرجام توطن حضرت صاحب الامر علیه افضل الصلاة و اکمل الثناء به ذروة عرض رسانیده بود، و مجمل آن معروض گردانیده، بعد از آن، داعیه آن داشت که تفصیل مضمون آن نیز مشروحا معروض گرداند. در ثانی الحال بخاطر فاتر رسید که چون ارباب معاندت را در مبحث امامت سیما در قضیه غیبت حضرت صاحب الزمان و قاطع البرهان و خلیفة الرحمن علیه و آبائه الائمة الاوصیاء الف صلاة و سلام من المهیمن الدیان بنابر عصبیت و حمیت جاهلیت مخالفت و مناکرت هست و اظهار انکار مینمایند و وقوع آن را مستبعد میشمارند و همچون مردود خناس به القاء هر شبهه و وسواس، ضعفاء العقول و عوام الناس را که سخنان ارباب حق نشنیدهاند و نور ایمان بر دل ایشان نتابیده و حلاوت آن به مذاق ایشان نرسیده، به مزخرفات خود از راه میبرند و به وبال ضلال خود گرفتار می سازند، پس اگر رساله وجیزه جامعه واضح اثبات امامت و بیان بعضی از حکمت غیبت و کشف ظلمت آن حیرت به لفظ فارسی که طوایف عجم را نفع از آن اتم است، مشتمل بر شواهد و دلایلی که رافع غوایل شُبهه ارباب ضلال و اضلال گردد، در مقدمه حکایت مذکوره، مؤلف و مسطور شود، به غایت مناسب خواهد بود، و لایق خواهد نمود، و مثوبات و اجر خیر قربات آن ان شاء الله تعالی به حسب دین و دنیا به روزگار فرخنده آثار نواب کامیاب اشرف اعلی که باعث انتشار این رساله و اشتهار این حکایتاند، راجع و عاید خواهد گردید.[11] پس از نیمه اول، زمانی که قصد بیان حکایت جزیره خضراء را دارد مینویسد: و از جمله حکایات دایره و آثار سایره داله بر آن که درین غیبت، گاهی است که یکی از مخلصان حسب الاشاره علیه ایشان به سعادت قربت خدمت آن حضرت میرسد و به آن ناحیه مقدسه وصول مییابد حکایت بحر ابیض و جزیره خضراء است و صورت این حکایت به نوعی است که منقول از خط شیخ اجل افضل اعلم اکمل عمدة الفقهاء المتجهدین مجدد مراسیم الائمة الطاهرین محمد بن محمد المکی المشهور بشهید ـ قدس سره العزیز به نقل جمعی از مؤمنان تقی ثقه معتمد متقی به لفظ عربی نزد این فقیر کثیر التقصیر موجود است و ترجمه آن به فارسی آن است که شیخ بزرگوار مشار الیه میفرماید که یافتم به خط شیخ پیشوای دانای فاضل فضل بن یحیی بن علی طیبی قدس الله نفس و طهر رمسه این حکایت بود به این عبارت که میگوید بنده نیازمند به درگاه جلال خداوند تعالی شأنه و عظم برهانه فضل بن علی بن یحیی طیبی عفو کناد خدای تعالی از گناهان او به رحمت خود که شنیدیم از شمس الدین محمد بن نجیح حلی و از جلال الدین بن عبدالله بن خوام حلی در مشهد شریف حایری یعنی مشهد مقدس سید شهداء و نور دیده مصطفی و سرور سینه علی ....[12] در ادامه حکایت جزیره از علی بن فاضل مازندرانی نقل شده است. این تمام سندی است که در این باره در دست داریم و درستی و نادرستی آن به اعتماد یا عدم اعتمادی است که به این اثر فارسی یا فارسی شده از قرن دهم در اختیار ماست. این در حالی است که در منبع مستقلی پیش از آن نیامده و به خصوص در آثار متعدد شهید اول، بویژه سه مجموعهای از وی باقی مانده، کوچکترین اشاره ای به این حکایت نشده است.
همین رساله در اختیار قاضی شهید بوده و آنچه وی در مجالس آورده بر این اساس است. در واقع او نیز منبع دیگری در این باره در اختیار نداشته است. وی مینویسد: در بعضى از ازمنه سابقه یکى از صلحاى شیعه بمساعدت توفیق به آنجا رسیده و آن شیعه که بآنجا رسیده على بن فاضل مازندرانى بوده و شرح آن قصه را که طولى دارد. شیخ اجل سعید شهید بن محمد مکى (قدس اللّه روحه) که یکى از اعاظم مجتهدین شیعه امامیه است باسناد خود از آن شخص صالح روایت نموده و در بعضى از امالى خود آن را تحریر فرموده و سید اجل صدر عالیقدر امیر شمس الدین محمد اسد اللّه شوشترى رحمه اللّه آنرا حسب الاشاره پادشاه صاحبقران مغفور در طى رساله که در بیان حکمت و مصلحت غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السّلام نوشته مذکور ساخته، و از آنجا معلوم میشود که حضرت را در آن ناحیه مقدسه اولاد و اصحاب هستند و در مساجد و منازل خود به طاعت و عبادت و تعلیم و تعلم مسائل دینى اشتغال مىدارند و در خارج جزیره مقدسه از سپاهیان لشکرها نیز مهیا شده همگى انتظار فرج آل محمد علیهم السّلام میکشند و فرج یکى از اسماء صاحب الامر ـ علیه السّلام ـ است، و الحق آن رسالهای است که محافظت آن بر مؤمنان واجب است، زیرا که ارباب معاندت در قضیه غیبت حضرت صاحب الزمان و خلیفة الرحمن ـ علیه السّلام ـ بنابر عصبیت و حمیت جاهلیت اظهار مخالفت و انکار مینمایند و وقوع آن را مستبعد میشمارند و چون مردود خناس به القاى هر شبهه وسواس ضعفاء العقول و عوام الناس را که سخنان ارباب حق را نشنیدهاند و نور ایمان در دل ایشان نتابیده و حلاوت آن به مذاق ایشان نرسیده بمزخرفات خود از راه میبرند و بترهات ضلال و اضلال خود گرفتار میسازند و آن رساله در اثبات امامت در بیان بعضى از حکم و مصالح غیبت آن حضرت و کشف ظلمت حیرت مخالفان عبارتى وافى و در بیان دلایل و رفع غوایل ارباب ضلال و اضلال اشارتى کافی است.[13]
ظاهرا تردیدی نباشد که منبع اصلی قاضی نورالله همین رساله شوشتری است. تا اینجا، مشکل متن عربی این حکایت است که تحریر کیست و در کجا بوده است. شمس الدین گفته است که در آثار شهید اول یافته است، اما مع الاسف نسخهای از آن، اگر هم بوده، بدست نیامده است. با این حال از آنچه در ادامه میآید، روشن میشود که متنی عربی در اختیار علمای عرب بوده که دوباره در اواخر قرن یازدهم یعنی سال 1091 به فارسی درآمده است.
نسخهای از ترجمه فارسی حکایت جزیره در اختیار است که در مقدمه آن چنین آمده است: چنین گوید تراب اقدام العلماء العاملین محمد هادی بن محمد صالح فراهانی غفرالله له و لوالدیه که قبل از این به تاریخ سال هزار و نود و یک هجری [1091] مرحوم مغفور شیخ محمد امین الکاظمی در دارالسلطنه اصفهان رساله یی مشتمل بر تعریف جزیره خضراء که از ولایات و ممالک حضرت صاحب الامر (ع) است به عنوان هدیه و پیشکش به خدمت نواب مرحمت و غفران پناه رضوان مکان جنت آرامگاه شیخ علیخان ـ طاب ثراه ـ آورده بود و چون رساله مذکوره عربی بود، لهذا حسب الامر العالی شأن بعد از آن که دیگری رساله مزبوره را به فارسی [نقل] نموده بود، مقرر شد که این بیبضاعت رساله مذکوره را نقل به لغت فارسی نماید، و امتثالا لامره الرفیع العالی، رساله مذکوره را نقل به لغت فارسی نموده، به نظر مبارک آن امیر کبیر رسانید و در این اوقات که سال هزار و صد و بیست وپنج هجری [1125] بوده باشد، به تقریبی به خاطر رسید که رساله مذکوره چون در آن ایام فارسی شده بود، و فارسی او در میان نبود، ثانیا در این ایام نقل به لغت فارسی نماید که خلّص شیعیان امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) و یازده فرزند او علیهم السلام از خواندن و شنیدن آن محظوظ و بهرهمند گردیده، به فاتحه فایحه آن بزرگ دیندار را ـ طاب ثراه ـ یادآوری نمایند.[14] سپس متن روایت مفصل مربوط به جزیره خضراء و دنباله آن روایت کوتاه ابن الانباری را که اصل آن در صراط المستقیم بیاضی آمده، به فارسی آورده است.
شهرت این روایت در اواخر دوره صفوی و مقبولیت آن به دلیل تسلط اخباریگری امری عادی است، به طوری که حتی میرلوحی که خود منتقد روش مجلسیها در باره امر پیشگویی ظهور و برخی دیگر از مسائل است، در کفایة المهتدی آن را تلقی به قبول کرده است. وی مینویسد: «باید دانست که حضرت صاحب را علیه السّلام دو غیبت است: غیبت صغرى و غیبت کبرى، و حکایاتى که مذکور شد اکثر آن در غیبت کبرى بوده، و امّا در غیبت صغرى که مدّت آن هفتاد و چهار سال بوده، بعضى از خلّص شیعیان به خدمت او علیه السّلام مىرسیدهاند، و مسائل مشکله خود را مىپرسیدهاند، و بعضى را که آن دولت میسّر نبوده، به خدمت وکلاى آن حضرت مىرسیدهاند .... و از ابتداى ولادت آن حضرت تا روز آخر غیبت اولى، حکایات غریبه و معجزات عجیبهاى ظهور یافته، و بعد از آن تا به این زمان روایات صحیحه و دلالات صریحه از حدّ حصر بیرون است، که هر یک از آن شاهد عدل است بر وجود آن حضرت علیه السّلام، مثل حکایت بحر ابیض و جزیره خضرا[15] و حکایت مدینة الشیعة، و شهرى که در اقصا زمین مغرب است، که از خوف اطناب در این مختصر محرّر نگردید».[16] و در جای دیگر گوید: راقم این اربعین گوید که این کمترین، خبر معتبر مدینة الشیعه و جزیره اخضر و بحر ابیض را که در آن مذکور است که حضرت صاحب الزمان علیه السلام را چند فرزند است با این حدیث صحیح در کتاب ریاض المؤمنین توفیق نموده، هر که خواهد که بر آن اطلاع یابد به کتاب مذکور رجوع نماید.[17]
علامه محمدباقر مجلسی و جزیره خضرا
این داستان در محافل دوره صفوی مطرح بود و به خصوص در این اواخر شهرت هم یافت، اما به دلیل آن که در منابع معتبر و رسمی نیامده بود، کمابیش مورد بیتوجهی نیز بود. علامه مجلسی که در عنایت به اخبار و گردآوری آنها از ضعیف و قوی شهرت دارد، آن را از روی نسخهای که به دست آورده بوده در بحار آورده است. این متن عربی است و وی نگفته که آن را از فارسی به عربی برگردانده است. در عین حال عبارتی دارد که به طور معمول چنین تلقی شده که قضاوتی در صحت آن حکایت نکرده است: « أقول وجدت رسالة مشتهرة بقصة الجزیرة الخضراء فی البحر الأبیض أحببت إیرادها لاشتمالها على ذکر من رآه و لما فیه من الغرائب و إنما أفردت لها بابا لأنی لم أظفر به فی الأصول المعتبرة و لنذکرها بعینها کما وجدتها». ایشان تصریح دارد که آن را در منابع معتبر نیافته و همانگونه که دیده عینا نقل میکند.[18] سید نعمت الله جزائری هم در ریاض الابرار آن را نقل کرده است.[19]
از همین دوره یعنی حوالی سال 1127 مجموعهای از رسائل با عنوان ارشاد الجهله وجود دارد که حکایت جزیره خضراء در آن کتابت شده است.[20] میرزا عبدالله افندی هم در ریاض این حکایت را تلقی به قبول کرده است.[21] از اواخر صفوی، در رساله پادشاهی صفویه نیز حکایت تلقی به قبول شده و آمده است که «پس بدان که جناب حضرت صاحب علیه السلام را بالفعل که اوان غیبت است، اولاد میباشد که در بحر ایض و جزیرة الخضراء مشهور و معروفند.»[22]
حکایت یاد شده به صورت داستانی هم تحریر شده که یک نمونه آن نسیم الصبا فی قصة جزیرة الخضراء است که محمد عباس لکهنوی (م 1306ق)آن را انجام داده و نسخه ای از آن در فهرست نسخه های خطی مشترک پاکستان معرفی شده است.[23]
علی قلی جدید الاسلام و جزیره خضراء
علی قلی جدید الاسلام کشیشی پرتغالی بود که در دهههای نخست قرن دوازدهم هجری در اصفهان میزیست. وی پس از مدتی که اداره دیری را بر عهده داشت، مسلمان شد و به علمای این دوره بویژه فاضل هندی و نیز دربار صفوی نزدیک گردید. وی آثاری دارد که شرح آنها را در مقدمه کتاب سیف المؤمنین وی که نقدی بر ترجمه سفر پیداش تورات است، آوردهایم. وی در این کتاب مفصل، مباحثی هم در باره جزیره خضراء دارد که معلوم می شود در این دوره، میان محدثان اصفهان کاملا شهرت داشته است. بنده عین آنچه سالها قبل در مقدمه آن کتاب در باره باورهای وی در باره این جزیره آورده، در اینجا نقل میکنم.
علی قلی جدید الاسلام یا آنتونیو دوژزو به تناسب بحثى که درباره امام زمان علیه السلام در کتب نصارا دارد، بحثى هم درباره جزیره خضراء مطرح کرده که از جهاتى تازگى دارد. او در این زمینه به مقایسه آنچه در میان نصارا درباره جزیره خضراء وجود دارد با خبر مربوطه در برخى از منابع شیعه پرداخته که مطالعه آن جالب است. او پس از اشاره به محل تولد خود در پرتگال چنین ادامه مىدهد:
پس باید دانست که در آن دیارى که نزدیک پرتگال است، جزایر چند هستند که آن جزایر امروز در تصرف پادشاه پرتگال مىباشد و از اصل شهر پرتگال تا آن جاده پانزده روز راه دریاست و در طرف آن جزایر به یک سمت، قدرى از ولایت ینگىدنیا[24] که او را بایّه[25] مىنامند که به همان پادشاه پرتگال تعلق دارد، یک جزیره هست که او را جزیره غیب مىگویند که اکثر مردم که در آن سمت دریا تردد مىکنند آن جزیره را مىبینند. و بعضى جماعت پرتگال این اعتقاد را دارند که یکى از پادشاهان سابق پرتگال که او را سبستیانوس [Sebastianus][26] نام بود که در جنگ پادشاه مراقوس [مراکش] که یکى از پادشاهان عرب مغرب بود با همه قشون خود کشته شده است، مىگویند که در آن جزیره در غیب است از براى آنکه در آخر الزمان خروج کند و تمام دنیا را مسخّر کرده یک دین و یک پادشاه در همه روى زمین قرار بگیرد.
پس قطع نظر از این که چون آن جماعت پرتگالیان به این اعتقادند، حکایتهاى بسیار از آن جزیره در کتب سیر و اخبار ایشان خواندهام و از کسان بسیارى از فرنگان که آن جزیره را دیدهاند نیز شنیدهام که مىگفتند که ما وقتى که به آن حوالى مىرسیم از دور جزیرهیی مىبینیم بسیار سبز و خرم که آدمى از نگاه کردن به آن سیر نمىشود و اما همینکه به آن نزدیک مىشویم از نظر ما غیب مىشود. و یکى از فرنگان پرتگال که در آن بندر بایّه که یکى از بنادر ینگىدنیاست متولد شده بود، و در بلده لار نزد ایلچى یمن ترقى معکوس کرده، زیدى مذهب گشته، به اتفاق او به اصفهان آمده، فقیر او را به نور حضرات ائمه معصومین هدایت کرده، او را شیعه نمودم، و در مدتى در بنده خانه به سرمىبرد در باب آن جزیره به اضافه آنچه نقل شد از آن مرد شنیدم و مکرر در اثناى حکایت آن جزیره مىگفت که من خود و همه آنانى که در بندر بایّه مىباشند، آن جزیره را دیدهایم؛ زیرا که به ما نزدیک است و هرکس که مىخواهد او را ببیند، در اول طلوع صبح در بالاى یکى از منارهاى کلیساهاى آنجا رفته به طرف دریا نگاه مىکند، پس از یک طرف آن جزیره را مىبیند در نهایت وسعت و سبزى و خرّمى که گویا بهشت عنبرسرشت است و هم چنین پیداست تا آنکه آفتاب طلوع کند و چون که آفتاب طلوع کرد و قدرى بلند شد، آن جزیره از نظر ناپدید مىشود.
و نقلهاى غریب دیگر نیز کمترین در باب آن جزیره از مردم شنیدهام و در کتب ایشان خواندهام و پرتگالیان، چنانچه گفتم، اعتقاد دارند که سبستیانوس پادشاه که مذکور شد، با لشکر خود در آن جزیره غیب است و در آخر الزمان با همه آنانى که به همراه او به جنگ پادشاه مراقوس رفته بودند، ظهور خواهد کرد و شیطان در این اعتقاد، ایشان را به مرتبهاى ثابت قدم نموده است که پول به هم دیگر به قرض مىدهند و سند مىگیرند که این مبلغ را در وقتى که سبستیانوس پادشاه ظهور کند به این قدر اضافه ادا نمایند، و بسیارى از ایشان هستند که دولت بسیارى داشتهاند و به سبب این اعتقاد، از بس که پول به وعده ظهور سبستیانوس به مردم به قرض دادند، پس چون آن وعده بسر نرسید در کمال پریشانى و فلاکت مىباشند. و بنده خودم دیدم که یکى از اینها بنا بر تأویلات و استخراجات و علامات که نقل آنها در کتب اهل اسلام در باب ظهور و علامت زمان خروج صاحب الامر- صلوات الله علیه- هست، زمان خروج سبستیانوس را به مرتبهاى نزدیک دیده بود که وقتى معیّن براى آن قرارداده و جمع کثیرى را طلبیده، مهمانى عظیم مهیّا کرد و شمع بسیارى روشن ساخت و منتظر آن بود که سبستیانوس ظهور کند و بیاید؛ و اما چون این حکایت در بسائین [کذا] واقع شد که یکى از بنادر هند است که در تصرف پرتگالیان مىباشد و اعتقاد او این بود که این پادشاه غایب، اوّلا در پرتگال ظاهر خواهد شد، پس بعد از یک سال که خبر از اصل پرتگال آمد که معلوم شد غلط کرده بود و مهمانى و سایر اخراجات که کرده بود از کیسه او رفت و با وجود این باز دست از آن اعتقادى که داشت، برنداشت. و از بس که در کتب ایشان عبارات بسیار هست که دلالت بر آن مىکند که در آخر الزمان شخصى که از جانب خدا در آن جزیره مذکور در غیب است باید که ظهور کند با آنانى که همراه او هستند و دنیا را تمام مسخّر کرده، در همه دنیا خود به تنهایى پادشاه باشد و دینها همه به دین او برگردند، این است که شیطان ایشان را به سبستیانوس دلالت کرده، در این اعتقاد بسیار جازماند؛ پس کمترین بعضى از آنچه در کتب ایشان در باب آن جزیره مضبوط بود نقل کردهام و از آن حکایتهایى که در کتب دیگر هست به همین یک نقل اکتفا مىکنم.
پس باید دانست که جماعتى از پرتگال که آن اعتقاد را درباره سبستیانوس[27] دارند، از براى اثبات مدعاى خود هرچه در باب آن جزیره از مردم معتبر مىشنوند به شهادت و اسناد در کتب خود ضبط مىنمایند و از زمان کشته شدن سبستیانوس تا حال هرچه رو داده است در باب آن جزیره ضبط کردهاند و از آن جمله نقل کردهاند که وقتى از اوقات، جمعى از تجاران، کشتى خود را از گندم بار کرده، به سمت یکى از آن جزایر که مذکور شد که در تصرف پادشاه پرتگالند، روانه شده بودند. و در وقتى که به جایى رسیدند که آن جزیره که در میان آن جزایر به جزیره غیب مشهور است به آنجا نزدیک بود، اهل کشتى دیدند که آن جزیره از دور پیدا شده و مردى میانه بالا و گندمگون که ریش او سیاه و سفید بود از جزیره مذکور جدا شده در بالاى آبرو، به کشتى مىآید و چون آمد تا آن که به قدرى فاصله میان او و کشتى ماند، به زبان پرتگالى فصیح صدا زده پرسید که، صاحب این کشتى کیست؟
صاحب کشتى به کنار کشتى آمده جواب داد که منم. آن شخص پرسید که، متاعى که در این کشتى بار کرده چه چیز است؟ جواب داد که، گندم است. آن شخص گفت: این گندم را اراده دارى که به کجا برده بفروشى؟ صاحب کشتى گفت که، به فلان جزیره مىبرم و در آنجا خواهم فروخت. آن شخص پرسید که، اصل سرمایه که این گندم را خریده چند است و آنچه بارهاى دیگر که به آن جزیره سفر کردهاى، این قدر گندم را فروخته، منافعش چند مىشده است؟ صاحب کشتى جواب داد که، اصل سرمایه این گندم فلان مبلغ است و هر وقت که گندم به آن جزیره بردهایم از قرار دو دهیک از براى ما اضافه بر رأس المال منافع حاصل مىشده است. آن شخص فرمود که، اگر من در اینجا سرمایه شما را با دو دهیک منافع به شما بدهم این گندم را به من خواهید فروخت؟ صاحب کشتى در جواب گفت که، چرا نفروشیم، زیرا که اگر در اینجا بفروشیم تصدیع نکشیدن نصفه راه صرفه ما مىشود و بعد از این به ولایت خود رفته به آن مبلغ سرمایه، بار دیگر گندم خریدارى کرده به آن جزیره مىبریم. القصه آن شخص به صاحب کشتى فرمود که پس دو نفر را در میان سنبوک[28] کوچک که در عقب کشتى بسته دارى سوار کن و بفرست تا قیمت و منافع را به ایشان تسلیم کنم.
پس صاحب کشتى دو نفر از معتمدان عمله خود را در سنبوک سوار کرده نزد آن شخص فرستاد. چون نزدیک به او رسیدند، آن شخص دست در جیب خود کرده، کیسهاى بیرون آورده، تسلیم ایشان نمود و آن دو نفر چون زر آن کیسه را شمردند، دیدند که همان مبلغ بىکموزیاد در آن کیسه بود. پس صاحب کشتى را صدا زدند که قیمت گندم و منافع آن را تماما در تصرّف خود داریم و صاحب کشتى از آن شخص پرسید که پول را دادى، پس گندم را در هر کجا که مىخواهى بفرما تا ببریم و خالى کنیم. آن شخص گفت که، تمام گندم را در دریا بیندازید که مرا قبول است. پس صاحب کشتى تعجب کرده گفت که، پول خود را داده گندم را خریدى، پس گندم را به دریا ریختن چه صورت دارد؟ آن شخص فرمود که، خاطر جمع دار که چون او را به دریا بریزید، به من خواهد رسید. پس صاحب کشتى به عمله خود فرمود که تمامى آن گندم را به دریا انداختند و آن شخص در روى آب ایستاده انتظار مىکشید و همینکه جوال آخر ریخته شد رو از کشتى گردانید، به سمت جزیره روانه شد، اما صاحب کشتى از این حال تعجب کرده، قوّت طامعهاش به حرکت آمد، چند نفر از کسان خود را با یراق در سنبوکى نشانده روانه نمود و گفت: بروید و جاسوسى بکنید و خبر بیاورید که ببینیم که در این جزیره چه جماعتى ساکن مىباشند تا آن که اگر مقدورم شود خود این جزیره را به جنگ مسخّر کنم و اگر نه پادشاه خود را خبر کنم که قشون فرستاده او را مسخّر سازد. پس آن جماعت با یراق جنگ از روى احتیاط روانه شده، همینکه آن مرد داخل جزیره شد و ایشان نزدیک بود که به جزیره برسند، ناگاه دیدند که آن جزیره پیدا نیست و هر چند به اطراف و جوانب نگاه کردند به غیر از دریاى بىمنتها چیزى دیگر به نظر ایشان در نیامد. پس به کشتى برگشته هرچه دیده بودند به سرکرده خود نقل کردند. همه اهل کشتى که آن جزیره را دیده بودند تعجب زیادى کرده ناامید به پرتگال برگشتند و آنچه را در آن سفر از براى ایشان رو داده بود نقل کردند. پس آن جماعتى که درباره سبستیانوس اعتقاد داشتند که در جزیره غیب انتظار خروج مىکشد، هرچه از ایشان شنیدند در کتابى که احوال آن جزیره را در آن ضبط مىنمودند، این قصه را نیز داخل کردند.
پس از این نقل و از این عبارت که حق تعالى در کتاب شعیاى نبى در شأن حضرت صاحب الامر فرموده است که بخوانید قصیده تازه را از براى صاحب و بدانید که تعریف او در انتهاى زمین بخصوص شماها که پایین مىآیید در دریاى جزایر و نزد ساکنان آن جزیره است به ظهور پیوست که آن جزیره که در آخر دیار مغرب است و فرنگان در بعضى از شکلهاى دنیا که ساختهاند آن جزیره را نزدیک به جایى که او فینستره نامیدهاند، یعنى انتهاى زمین شکل او را مىکشند و در بعضى دیگر از شکلهاى دنیا که مىکشند در میان دریا و جایى که آن جزیره دیده شده است این عبارت را مىنویسند که، اینسولا کوپرتا [Insula caperta] یعنى جزیره غیب است، موافق است با آن جزیره خضرا که شیعیان علىّ بن ابى طالب- صلوات الله علیه- اعتقاد دارند که حضرت مهدى علیه السلام در آنجا سکنا دارد و هم چنانچه آفتاب، وقتى که در زیر ابر پنهان است، باز روشنى به اهل دنیا مىدهد و هر چند خودش در فلک مرکوز و نفع خود را به هر زمینى که روئیدن گیاه و اشجار سبز و پرنفع است مىرساند، آن حضرت نیز اگرچه در جزیره خضرا سکنا دارد، اما از پرتو وجود او دنیا معمور و نفع او به هر نزدیک و دور مىرسد. پس ثابت است که دین شیعه که از حبیب رب العالمین و دوازده نفر پیشوایان دین آن جناب فراگرفتهاند، بنا بر آنچه در کتب نصارا تا امروز از براى اتمام حجّت بر ایشان از جانب الله تعالى نوشته شده است، هم ثابت مىشود که حق و صدق است و هرچه دین دیگر که در دنیا اختراع شده است که به خلاف مذهب شیعه مىباشد و حتى مذهب نصارا که با وجود آنکه این قدر اسناد در کتب خود نوشته دارند هنوز بینا نمىشوند، باطل و پوچ مىباشند.
و اما چون در اینجا سخن مقام و مسکن حضرت صاحب الامر- صلوات الله علیه- در میان آمد و ادعا کرده بودیم که آنچه در کتب نصارا در باب آن جزیره غیب مضبوط است بعینه همان است که در کتب اهل اسلام در باب جزیره خضرا که مقام و مسکن حضرت صاحب الامر علیه السلام است مسطور مىباشد، پس مناسب آن است که آنچه در باب مسکن حضرت صاحب الامر علیه السلام در کتب اهل اسلام مذکور است در اینجا نقل کنیم؛ و اما چون همه را نقل نمودن باعث تطویل مىشود، پس به همین دو سه نقلى که مرحمت و مغفرت پناه رضوان آرامگاه افضلالفضلائى جامع الاصول و الفروع آخوند مولانا محمد باقر مجلسى- رفع الله درجاته- در کتابى که او را به تذکرة الائمة[29] موسوم ساخته است به اسناد معتبره از کتب معتمده و اقوال ثقات نقل کرده است، اکتفا مىنماییم، زیرا چنانچه نور آفتاب احتیاج به اثبات ندارد، ثبوت امامت و اثبات جاى اقامت حضرت صاحب الامر- صلوات الله علیه- نیز از بس که در کتب اهل هر ملتى دلالت بر آن هست محتاج به شاهد و بیّنه نیست. نهایت از براى تزیین کتاب ذکر جاى اقامت آن آفتاب عالمتاب را در اینجا مناسب دانستیم. پس نقل مزبور این است که در «کتاب نزهة الناظر[30] مسطور است که حضرت صاحب علیه السلام در جزیرهاى از جزایر مغرب است و ...». سپس آن روایت را به تفصیل نقل می کند.[31]
حکایت جزیره خضراء پس از انقلاب
داستان جزیره خضراء حکایتی بود که در همین اندازه که یاد شد، در منابع آمده بود. افزون بر آنچه گذشت، در دوره قاجار، مرحوم میرزا حسین نوری هم به آن توجه کرده و روی صحت آن اصرار ورزید.[32] اما حکایت یاد شده، هفت سال پس از انقلاب در قالب کتابی فارسی منتشر شد و سبب ایجاد یک منازعه فکری شد.
داستان این منازعه فکری از سال 1979 / 1399 ق بر میگشت که طلبهای با نام ناجی النجار که گفته میشد از شاگردان مرحوم محمد باقر صدر بود، کتابی با عنوان «مثلث برمودا فی بحار الانوار الشیخ المجلسی، دراسة مفصله لظاهرة مثلث برمودا و الصحون الطائرة و بحث خاص حول الامام المهدی علیه السلام» منتشر کرد.
چند سال پس از انتشار این کتاب، اثر یاد شده به فارسی درآمد و همراه با تعلیقات و افزودههایی به چاپ رسید. نویسنده چاپ مجددی از کتاب خود را همرا با استفاده از تعلیقات فارسی شده با نام الجزیرة الخضراء و قضیة مثلث برمودا در سال 1989 م منتشر نمود. این نویسنده چند سال ایران بوده و فعلا مقیم دانمارک است.
مترجم ومحقق فارسی کتاب آقای علی اکبر مهدی پور بود که اثر یادشده را به نام «جزیره خضراء و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا» در سال 1364 ش منتشر کرد. از همان آغاز، انتشار کتاب به دلیل حساسیتی که روی مؤلف [به دلیل علاقه و ارتباطش با مرحوم آیت الله شریعتمداری بود] و نیز موضوع کتاب، با مشکل روبرو شد. بنا به اظهار جناب آقای مهدیپور این کتاب در چاپ اول، برای مدت ده ماه در ارشاد تهران توقیف شد و سپس پس از پیگیریهای فراوان، قرار شد اگر مورد تأیید آیت الله صافی قرار گرفت منتشر شود. چنین شد و کتاب اجازه انتشار یافت. این کتاب تاکنون 16 بار در تیراژهای مختلف بین 3 تا 20 هزار منتشر شده و گویا چاپ های اول تا هشتم، هر بار گرفتار توقیفهای موقت شده است.[33]
کتاب یاد شده توسط اثیر جاروی [که توسط تروریستهای وهابی در پاکستان همراه با دختر هشت سالهاش به شهادت رسید] به اردو ترجمه و توسط «ولی العصر ترست» در سال 1989 منتشر شد. سید محمد عباس قمر زیدی هم این اثر را با عنوان «جزیره برمودا حضرت حجت (ع) کی اقامتگاه» به اردو منتشر کرده است. خلاصهای از آن هم با عنوان «خضرا آداسی و برمودا» به آذری ترجمه و در باکو منتشر شده است.
کتاب یاد شده مباحثی در باره مثلث برمودا بر اساس اخبار روزنامهها آورده و سپس بخشی را به بشقاب پرنده ها اختصاص داده و این دو را مرتبط با جزیره خضراء دانسته است. اساس این کتاب بر اساس همان حکایت پیشگفته، بر باور به زندگی حضرت مهدی (ع) در جزیره خضراء بوده و برای نشان دادن اعتبار و اهمیت آن، مطالب دیگری بر آن افزوده شده است.
کتاب با تقریظ آیت الله مرعشی منتشر شد و همین امر به نوعی تأیید آن به حساب آمد. در این تقریظ به صراحت از این کتاب حمایت شده و کتاب «اثری ممتاز و پیشتاز» معرفی شده است. تقریظ عربی مذکور، همراه با ترجمه فارسی در چاپهای مختلف آمده است. دستخط دیگری که آقای مهدیپور به بنده دادند، متعلق به آیت الله مکارم شیرازی بوده و حاکی از حمایت محتاطانه از این اثر دارد به این شرح: «اینجانب کتاب فوق را مطالعه کردهام. کتاب خوبی به نظر میرسد. زیرا تنها طرح یک نظریه است آن هم به صورت قطعی بلکه به صورت احتمالی، قرائنی نیز در آن جمع آوری شده است، و نحوه بحث، نحوه تحقیقی است که برای اثبات فرضیه تلاش برای جمع آوری قرائن میشود و قضاوت را به خواندگان میسپرد. همیشه موفق و مؤید باشید».
واکنش ها نسبت به انتشار این کتاب و نقدها
واکنش ها نسبت به انتشار این کتاب متفاوت بود.