در نتیجه مردم منتقد و نگرانِ وضع آینده و گرفتار تامین لقمهای نان، حالا بناچار یا باید بروند پشتبام جار بزنند یا بریزند کف خیابان و با آتشزدن چند سطل زباله و شکستن شیشة بانکها جلبتوجه کنند تا بلکه گوش مسئولین به صحبتها و تذکراتشان بدهکار شود و گوش شیطان کر، برای حل مشکلات کشور دست به کار شوند.
اما سالهاست که یک سناریوی قدیمی مرتبا تکرار میشود و مسئولین طبق یک سنت دیرینه، همین اعتراضات صنفی و معیشتی معمولی را به اغتشاش، براندازی، تحریک دشمنان خارجی و غیره ربط میدهند و خیال و وجدانشان را راحت میکنند که بله .... ما خوبیم و منصف و آنها بد و مغرض!
اصولا اعتراضات و اعتصابات در همه جای دنیای مسئلهای است کاملا عادی و هیچ مسئولی سالمالعقلی هم،در وهله اول فکرش نمیرود پی اینکه اینها به فکر «چنج» یا تغییر حکومت هستند. در خارجه مردم و اصناف مدتی مطالباتشان را آنهم بدون خشونت و تخریب (و ایضا بدون انگ و برچسبزنی از سوی مسئولین به مردم) مطرح میکنند و بعد از توافقات هر کس میرود رد کارش و تمام. به همین خاطر هم هست در کشورهای پیشرفته بیشتر از هر کشور دیگری اعتصاب و اعتراض داریم و در کشورهای جهان سوم انقلاب و کودتا!
یک شیر پاک خوردهای باید پیدا شود و با چندجلسه تراپی درست و درمان این ذهنیت دشمنتراشی را از ذهن برخی مسئولین پاک کند و به آنها یادآوری کند که مردم آنقدر احمق و بیشعور نیستند که به پیشنهاد یک شبکه ماهوارهای یا یک شاهزادة افادهای یا یک اپوزیسیون موفرفری کار و زندگیشان را ول کنند و بیایند خودشان را بخاطر آنها جلوی چماق و باطوم بندازند. حتی آنقدرها از مرحله هم پرت نیستند که بخواهند بیشتر از منابع و ثروت کشور زیادهخواهی کرده و مطالبه داشته باشند.
مردم وقتی میبینند بسیاری از منابع این کشور با اختلاس، پولشویی؛ کاسبکاری تحریم، بیکفایتی، بذل و بخششها و سیاستها و مدیریتهای غلط حیف و میل میشوند صدای شان درمیاید. وقتی میبینند جوانان و فرزندانشان هیچ امیدی برای آینده و ازدواج ندارند اما آقازادهها در اوج رفاه آنهم در کشورهای دشمن (!) به سر میبرند صبرشان لبریز میشود. وقتی میبینند کمبودها و ناترازیها بیداد میکنند و همه آنها را هم فقط باید خودشان با صرفهجویی و نخوردن و کم خوردن و جو خوردن و انداختن بطری آب در سینک مستراب حل کنند قاطی میکنند! مردم از محرومیت شاکی نیستند از تبعیض و ناکامی در عذابند. از مقایسه کشورهای اطراف با خودشان شاکیاند. از اینکه میبینند قبل از انقلاب پدرانشان با ده فرزند زندگیشان میچرخید اما حالا حتی جوانان جرات ازدواج هم ندارند اعتراض دارند. حال هی فقط بگویید: بزایید بزایید و کار کار این و آن است.
اراذل به ظاهر وطنپرست آنورآبی الان نیم قرن است که دارند خزعبلات و اراجیف میبافند و صبح تا شب و شب تا صبح مردم را تحریک به هزار چیز و میز میکنند، کجا و کی مردم حرفشان را گوش کردند؟ این ملت همیشه کار خودش را کرده و فقط وقتی جانش به لب رسیده و فهمیده که دیگر نه مستی و نه اقتصاد مقاومتی دردش را دوا نمیکند به سیم آخر زده، نه اینکه مثل ابلهان به ساز این و آن رقصیده. حالا بماند مترسکانی در رسانه ها که ید طولایی در مچ گیری و تحریف و تبدیل اخبار به مثلا واقعیت ماجرا(!) دارند، فقط در ایام اعتراضات مردمی است که دعوت آنوریها را برای اغتشاش نشان داده و با حرکات خودجوش مردمی منطبق میکنند که یعنی: کار کار انگلیس است و آمریکا! چرا به مطالبات و شعور مردم اینقدر بیاحترامی میکنید و مردم را عروسک خیمهشببازی در دست آنها فرض میکنید؟ چرا مواقع دیگر از دست و پا زدن و خواهش و تمنای آنورآبیها و بیتوجهی مردم چیزی پخش نمیکنید؟ چه زود اتحاد مردمی را در جنگ 12 روزه که تا این حد پزش را میدادید فراموش کردید؟ آیا در آن موقع این شبکهها و رسانهها مردم را تحریک به انقلاب و شورش نمیکردند؟ چرا درآنموقع کسی برایشان تره هم خرد نکرد و مردم متاثر و تحریک نشدند؟
مسئولین عزیز؛ شجاع باشید و قبول کنید خیلی از سیاستهایتان اشتباه بوده که کار به اینجاها کشیده شده، قدرت این را داشته باشید که از بعضی از تفکراتتان برگردید و مثل ژاپنی ها جلوی ملت زانو بزنید و مرتبا تعظیم کنید و بگویید اشتباه کردید. چرا فکر میکنید باید قرنها سر حرفتان بایستید؟ چرا کار باید بجایی بکشد ملتی که هزاران سال از حکومت دیکتاتوری پادشاهی خود را خلاص کرده الان آرزویش بازگشت همانها باشد؟
واقعا چرا تا این حد از اعتراض و انتقاد وحشت دارید؟ چرا فکر میکنید همه هنرمندان یا سلبریتیها که فقط و فقط بخاطر مصالح و منافع این کشور انتقاد سازنده میکنند دشمن هستند و میخواهند جای شما را بگیرند و درعوض، آنها که قربان چشم و ابرویتان میروند دوستاند؟ چرا حتی از تاریخ ملی و مردگانی همچون کوروش وحشت دارید؟ تا کی باید تجربه خاوریهای مهر بر پیشانی زده را تکرار کنید و بیضاییها و شجریانها را اخراج کنید؟ اصلا تعریف دشمن را میدانید؟ اگر صداها تا این حد در گلو خفه نمیشدند و رسانهها اینهمه توقیف و ممنوع الفلان نمی شدند و اصولا خواست طبیعی مردمی، پیراهن عثمان نمیشد؛ قطعا حالا بخاطر یک دستمال هم، بازار شام به آتش کشیده نمیشد!
اگر انتقادات در قالب هنر و رسانه و در محیطی آرام مطرح شوند، هم صداها در میان جار جنجالهای خیابانی گم نمیشوند؛ هم آنورآبیهای فرصتطلب از این آب گلآلود ماهی نمیگیرند و هم، مسئولین میتوانند سر وقت و با آرامش از مشکلات سردربیاورند و سر فرصت حلشان کنند. در اینصورت کار هم طبعا ؛ به اینجاها کشیده نمیشد تا هول هولکی با عجله بخواهید به مردم پول و پله پخش و بذل و بخشش کنید. تا کی این قانون لعنتی همه یا هیچ باید در این کشور باشد که هر کس منتقد ماست دشمن ماست.
این وضع لایق ما نیست به امید اینکه هر کدام از ما در هر جایگاهی که هستیم بالاخره از خر شیطان پایین بیاییم و از عقاید اشتباهی خود که نتیجهشان را دیدیم برگردیم و ایرانجانمان و ایرانیهای عزیزمان را به جایی که حق شان هست برسانیم. به امید آن روز





نظر شما