۰ نفر
۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ - ۱۴:۴۶
آیا در قرآن اختلاف هست؟

در این مقاله به اهمیت تدبر در قرآن پرداخته می شود و اینکه خدا خود به تدبر امر و به اختلافات موجود در جهان طبیعت و نیز قرآن اشاره کرده است.

از انسان خواسته تا به این اختلاف ها توجه و زندگی خود را مدیریت کند، هم از آن برای گذران زندگی بهره گیرد و هم به دستاوردهای جدیدی برسد. اختلاف اساس زندگی و قرآن هم کتاب زندگی است. اختلاف به معنای تضاد و تناقض نیست و وجود آن مایه پیشرفت زندگی و بهره مندی از استعدادهای انسانی است. در تحقیقات علوم طبیعی اغلب سوگیری وجود ندارد مگر آنکه منافع جمع خاصی را تأمین کند. اما در مسایل اجتماعی و تاریخی اغلب سو گیری وجود دارد و انسانها در این حوزه حب و بغض و تعصب از خود نشان می دهند. قفل قلب در قرآن به همین معنا است و از آن بر حذر داشته شده است. قلب سلیم و با تقوا می تواند در قرآن تدبر کند. آنکه مریض است دنبال متشابهات می گردد و محکمات را نادیده می گیرد.

مقدمه
خدا جهان را آفرید و در آن عجایب فراوانی را نهاد و جعل کرد. آنگاه انسان را خلق کرد و به او استعداد فراوانی داد تا جهان را بنگرد و رازهای آفرینش را درک کند. همچنین به او چه با تکوین و فطرت و چه با تشریع و شریعت رمز هدایت را آموخت و خدا دو جهان تکوین و تشریع را در کنار هم قرار داد.

به انسان در کنار هم قدرت فکر، نظر، عقل و تدبیر داد تا از هر یک به نحوی استفاده، و جهان درون و بیرون را برای استفاده بیشتر و تمتع از آن آماده کند. خدا فرمود مؤمنان در آفرینش آسمانها و زمین تفکر می کنند (آل عمران، 191)، و از مردم خواست «چرا نمی نگرند خلقت شتر، گسترش زمین، رفعت آسمان، و بلندای کوهها» را (غاشیه، 26)، و هشدار داد که گمان نکنند که آفرینش آنها عبث و بیهوده است و باز به سوی او باز نمی گردند (مؤمنون، 115).

در این بین تدبیر و تدبر معنای دیگری دارد. این دو واژه در قرآن چه در باره خدا و چه در باره انسان به مدیریت کیفی جهان و انسان بر می گردد. خدا در سوره های یونس (3و 31) و سجده (5) می گوید که او جهان را تدبیر (اداره) می کند و در آیات دیگر بشر را مخاطب قرار می دهد و او را از اینکه او تدبر نمی کند توبیخ می کند.

بنابراین تفکر انسان در آفرینش جهان برای کشف رازهای آن است و تدبر در گذشته و تاریخ گذشتگان برای اخذ تجربه و گرفتن عبرت برای زندگی بهتر خود در آینده است. قران کتاب نور و هدایت است و بشر باید از آن استفاده کند و راز و رمز آن را به دست آورد و بدیهی است که مدیریت یکی از شئون هدایت است. در قرآن در چهار آیه از «یتدبّرون، یدّبروا» استفاده شده که هر یک در باره قرآن است. واژه های کلیدی در این آیات تدبر، اختلاف، قلب، و قفل است. از این رو باز کردن آنها می تواند به روشن شدن بحث کمک کند.

تدبر:
تدبر معمولاً در امور مدیریتی و تصمیم گیری فردی و اجتماعی اتفاق می افتد. البته امور مدیریتی در امور غیر انسانی هم مصداق دارد. در امور علمی و اکتشافات طبیعی هم نگاه به تحقیقات و تجربیات گذشته کارساز است و می تواند درکوتاه کردن راه برای رسیدن به مقصود نافع باشد، اما بیشترین کاربرد آن در امور اجتماعی و فرهنگی و تاریخی است. آنچه در مدیریت و تدبیر امور می توان بیان داشت زمان بندی، داشتن سیاست و خط مشی، برنامه، از بالا به مسایل نگریستن، جمع کردن مسایل به هنگام ضرورت، و وجود اختلاف و گونه گونی موقعیت ها در تصمیم گیری، تغییر و تفاوت در مراحل و زمان-های مختلف و توجه به نتایج است. اداره جهان بدون توجه به تنوع و گوناگونی میسر نیست. سیاست کلی و خط مشی (راهبرد) اولین شرط اداره درست است و بر اساس آن در هر زمان و هر مورد باید تصمیمات گوناگون (راهکار) گرفته شود. به نوشته زیر توجه کنید (نقی پورفر، در: پاسخ.ارگ):

«تَدَبُّر» از ریشه «دُبُر»، به معنی اندیشیدن در پشت و ماوراء امور می‎باشد که «ژرف اندیشی» و «عاقبت اندیشی» را نظر دارد که نتیجه‎اش «کشف حقایقی است که در ابتدایِ امر و نظرِ سطحی، به چشم نمی‎آمد. در «مفردات» می‎گوید: «التَّدبیرُ»: «التَفْکیرُ فی دُبُرِ الأُمُور» که معنی «تَدَبُّر» چنین خواهد بود: «التَّفَکُّرُ فی دُبُرِ الأُمُورِ»: (اندیشیدن در پشت امور). «مختار الصحاح» می‎نویسد: «التَّدبیرُ فی الأمْرِ»: «النَّظَرُ إِلی ما تَؤُلُ إلَیْهِ عاقِبَتُهُ»، و «التَّدبُّرُ»: «التَّفَکُّر فیه» که «تدبیر»: «با دقت نگریستن به آنچه که عاقبتِ امر به آن باز می‎گردد»، و «تدبر»: «تفکر در عاقبتِ امر» می‎باشد. «مصباح المنیر» می‎گوید: الدُّبُر: خِلافُ القُبُلِ مِنْ کُلِّ شَیءٍ، وَ مِنْهُ یُقالُ لِآخِرِ الْأمْرِ دُبُرٌ وَ أصْلُهُ ما أدْبَرَ عَنْهُ الإِنْسانُ، و «تَدَبَّرْتُهُ تَدَبُّراً»: «نَظَرْتُ فی دُبُرِهِ وَ هُوَ عاقِبَتُهُ وَ آخِرُهُ» که «دُبُر» خلافِ جلو از هر چیز می‎باشد و از این رو به آخر امر «دُبُر» گفته می‎شود و اصل آن، هر آنچه انسان از آن اعراض نماید و به آن پشت کند و «تَدَبَّرتهُ تَدَبُّراً»، «در پشتِ آن با دقت نگریستم که عاقبت و آخرِ امر می‎باشد». در «مجمع البیان»، «اساس البلاغة»، «غریب القرآن» سجستانی (م 330 هـ) و «مجمع مقاییس اللغه» معانی مشابهی آمده است. در فرق «تدبر و تفکر» ابی هلال عسکری در «فروق اللغویه» می‎گوید: «تدبر»، «تصرف در قلب با نظر کردن در عواقب امور» می‎‎باشد، امّا «تفکر»، «تصرف در قلب با نظر کردن در دلائل امور» می‎باشد که «مجمع البیان» نیز همین نکته را ذکر می‎نماید: «التَّدَبُّرُ تَصَرُّفُ الْقًلْبِ بِالْنَّظَرِ إلَی الْعَواقِبِ، وَ التَّفَکُّرُ تَصَرُّفُ الْقَلْبِ بِالْنَّظرِ إلَی الدَّلائِلِ». پس «تدبر» به معنی «تفکر و اندیشیدن در ورای ظواهر» می‎باشد تا چهره باطنِ امور، جلوه‎گر شده عاقبتش برملا گردد؛ «کاوشِ در باطن و توجه به نتایج و عواقب امر»، دو خصوصیتِ اساسیِ تدبر می‎باشد، امّا «تفکر» اعم از «بررسی ظواهر و بواطن امور» و اعم از «بررسی علل و اسباب امور و نتایج و عاقبت آن» می‎باشد چرا که تفکر به راهیابی‎ها و کشف مجهول ها، بطور مطلق نظر دارد.

اختلاف:
اختلاف درلغت در معانی متعدد به کار رفته است. اما در زبان عربی و بیشتر در زبان فارسی جنبه منفی آن بر جنبه مثبت آن می چربد. وقتی از اختلاف سخن به میان می آید بیشتر دوئیت و نفاق از آن فهمیده می شود. اما آیا این چنین است؟ اگر به کتب لغت مراحعه شود علاو بر حنبه های منفی آن جنبه مثبتی هم بر آن مترتب است. در این باره علمای لغت و حکمای ادب موارد گوناگونی را ذکر کرده اند که از آن جمله است:

مترادف اختلاف: افتراق، تباین، تضاد، تفارق، تفاوت، تمایز، توفیر، فرق، مغایرت؛ برابر پارسی آن: ناسازگاری، دوگانگی، ناجور بودن، دگرمانی، ناسازی، ناهمتایی، ناهمسانی، ناهمگونی، نایکسانی است. در لغت نامه دهخدا: اختلاف لیل و نهار؛ آمد و شد شب و روز.|| وعده خلاف کردن. || گوناگون ، گونِ گون شدن.- اختلاف امزجه ؛ گوناگونی مزاجها.- اختلاف عقیده؛ اختلاف نظر.- اختلاف فصول ؛ عدم تساوی فصول ( اصطلاح فلک ).- اختلاف کلمه ؛ دوآوازی. اختلاف رأی : و اختلاف کلمت میان امت پیدا آمدی. ( کلیله و دمنه ).- اختلاف وزن ؛ تفاوت وزن

بنابراین نه تنها نباید معنای اختلاف را به جنبه منفی آن تقلیل داد بلکه از جنبه مثبت آن هم بهره برد. در کتاب کشاف اصطلاحات الفنون آمده است:

اختلاف از نظر لغت ضد اتفاق است. بعضی گفته اند که اختلاف در جایی به کار می رود که دلیلی در کار باشد و خلاف در آنجاست که بدون دلیل باشد. قول مرجوح در برابر قول راجح را خلاف گویند

گفته اند دو چیز نسبت به هم چند حالت دارند: متماثل، متداخل، متقاطع، و یا متباین اند. در مباحث منطقی هم دو چیز نسبت به هم چهار حالت دارند که به آن نسب اربعه گفته می شود: یا نسبت تساوی دارند که آن را مماثل، یا عموم و خصوص مطلق است که متداخل، یا عموم وخصوص من وجه است که آن را متقاطع، و یا هیچ نسبتی با هم ندارند که آن دو را متباین می نامند. مفسران اختلاف را در تفسیر آیه 82 سوره نسا به تضاد و تناقض تعبیر کرده اند، سؤال این است که آیا اصولاً تناقض در جهان وجود دارد؟

وقتی ما در جهان تکوین اختلاف ها را می بینیم نه تنها از آن برداشت منفی نمی کنیم بلکه آن را راز بقا و وسیله ای برای کشف و اکتشاف می دانیم و از آن استفاده می کنیم. در امور اجتماعی هم در آنجا که بحث اتفاق برای پیشبرد امور اجتماعی پیش می آید اگر اختلاف از روی غرض و بدون دلیل، و مانع رسیدن به هدف باشد مذموم است و الا در بحث های علمی و اجتماعی داشتن استعدادهای متفاوت نشانِ رشد و پیشرفت است. بنابراین به نظر می رسد که اختلاف بالاصاله دارای معنای مثبت است و آنجا که با غرض توأم می شود بار منفی پیدا می کند (آل عمران، 5).

قلب: قلب در بیش از 100 مورد و با حدود بیست نوع در قرآن آمده است و آن را با روح، نفس، عقل، عواطف و احساسات مترادف دانسته اند. همچنانکه در یافتن راه صحیح و آموختن روش زندگی عقل به کار می رود، در به کار بستن آن هم عقل دخیل است. اما قلبی که مرکز عواطف و احساسات است در تصمیم گیری ها نقش آفرین است.

قفل: قفل به بسته بودن و بسته شدن به چیزی حکایت دارد. جالب است که در قرآن از غلف هم استفاده شده که دلالت بر در پرده بودن قلب دارد. اما قفل با سوگیری و جهت گیری بیشتر می خواند. کلمات ختم و طبع هم در باره قلب به کار رفته است که بررسی تفاوت بین آنها نیاز به بحث بیشتری دارد. اما بیان قفل به صیغه جمع مغایب برای قلوب در آیه 24 سوره محمد نشان از وابستگی دل هایی به مطلوب و معشوق های خود دارد.

این مقاله با روش تدبر در آیات و استفاده از متون مرتبط تهیه شده و سؤالاتی که در آن مطرح است عبارتند از:

1-آیا تدبر با نظر، تفکر، و تعقل یکی است؟

2-آیا اختلاف به معنای تناقض و تضاد است؟

3-آیا اختلاف مذموم است و در قرآن نباید اختلافی باشد؟

4- آیا تدبر برای امور مدیریتی است؟

5- آیا تدبر تحقیق در امور تاریخی و اجتماعی است؟

6-آیا قفل بر قلب به معنای سوگیری در تحقیق است و توسط خود فرد انجام می شود؟

اهمیت تدبر در قرآن
در بسیاری از موارد واژه های تفکر، تعقل، تذکر و تدبر به جای هم یا در کنار هم به کار برده می شوند. اما تفاوتهای ظریفی می توان برای آنها در نظر گرفت. در آفرینش آسمانها و زمین می توان تفکر کرد (یونس، 24)، در بهره برداری از نعمت های خدا می توان عقل را به کار برد (قصص، 60)، به توصیه ها می توان متذکر شد (هود، 24)، اما در امور اجتماعی و مدیریتی و تصمیم گیری ها تدبر بیشتر کاربرد دارد (نسا، 82). در اهمیت تدبر، همین بس که چهار آیه از آیات قرآن مجید صریحاً به امر تدبر اشاره می کند. در سه آیه، لحن قرآن، لحنی سؤالی و توبیخی است و در یک آیه هدف نزول قرآن، «تدبر» معرفی می گردد و تنها همین آیه برای پرداختن به بحث تدبر و اهمیت ویژه آن در قرآن کفایت می کند. این آیات عبارتند از:

آیه 82 سوره نساء:

«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کَثِیرًا»: آیا در [معانی] قرآن نمی-‏اندیشند اگر از جانب غیر خدا بود قطعا در آن اختلاف بسیاری می ‏یافتند.

آیه 68 سوره مؤمنون:

«أَفَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءهُم مَّا لَمْ یَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِینَ»: آیا در [عظمت] این سخن نیندیشیده‏اند یا چیزی برای آنان آمده که برای پدران پیشین آنها نیامده است.

آیه 29 سوره صاد:

«کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»: [این] کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کرده‏ایم تا در [باره] آیات آن بیندیشند و خردمندان پند گیرند.

آیه 24 سوره محمد:

«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»: آیا به آیات قرآن نمی ‏اندیشند یا [مگر] بر دلهایشان قفلهایی نهاده شده است.

اگر در آیات فوق دقت کنیم هر چهار آیه مربوط به قول، آیات کتاب و تلاوت قرآن است. در آنها به عقل به صورت ضمنی و بر قلب با صراحت توجه شده و نگاه تاریخی در آن هم هست. توجه به ذوی العقول (اولی الالباب) در یکی از آیات آمده است. اما آنچه در این مقاله بیشتر مورد بحث من است آیه 82 سوره نسا و آیه 24 سوره محمد است.

آنچه در آیه 82 سوره نسا آمده است ناظر به تدبر است و مفسران آن را دلیل بر اعجاز قرآن گرفته و بیان نموده اند که اگر این قرآن از جانب غیر خدا آمده بود هر آینه در آن تناقض و تضاد مشاهده می شد و چون اختلافی مشاهده نمی شود پس از جانب خدا است. آنچه می تواند مورد بحث قرار گیرد این است که چرا اختلاف و گونه گونی به تناقض و تضاد تعبیر شده و وقتی اختلاف کثیر نفی می شود چرا به جای آن نتوان اختلاف قلیل نشاند. نمونه آن را در تفسیرهای زیر می توان دید که تقریباً بالاتفاق بر تناقض و تضاد تأکید دارند (بنیاد علوم و معارف اسلامی، در پایگاه تدبر .ارگ):

- تفاسیر المیزان و تسنیم:

(افلا یتدبرون القران ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاکثیرا): (آیا در آیات قرآن تدبر نمی کنند، با اینکه اگر قرآن از جانب غیرخدا نازل شده بود، هرآینه اختلاف فراوانی در آن می یافتند) (تدبر)یعنی تأمل و در اصل به معنای گرفتن چیزی بعد از چیز دیگر است و منظور تأمل و دقت دریک یک آیات قرآن و همچنین دقت در آیه ای بعد از آیه دیگر است . و این امر برای ترغیب مردم به تدبر در قرآن است تا برآنها آشکار شود که قرآن از جانب خداست و هیچ اختلافی در آن راه ندارد و به عنوان استدلال جمله ای را بیان می کند که از نظر بیان ظاهر و از نظر استحکام بسیار متین و پایه های آن محکم و استوار است، چون حتی یک فرد از افراد بشری در وجودخودش و در اقوال واعمالش از اختلاف مصون نیست، تا چه رسد به مجموعه ای از افراد بشر، پس قرآن چون در آن هیچ اختلافی نیست ، بلکه برای حل تنازعات و اختلافات بشری و رفع تناقضات نازل شده است، معلوم می شودکه از ناحیه خداوند تبارک و تعالی است

- تفسیر نمونه

از این آیه نکات زیر استفاده می شود : 1 – مردم موظفند که درباره اصول دین و صدق دعوی پیامبر و حقانیت قرآن مطالعه و بررسی کنند و از تقلید کورکورانه بپرهیزند . 2 – قرآن برای همه قابل درک و فهم است وگرنه دستور به تدبر در آن داده نمی شد . 3 – یکی از دلایل حقانیت قرآن و اینکه از جانب خدا نازل شده این است که در سراسر آن تضاد و اختلاف نیست .

-تفسیر نور

از تهمت‏هایی که به پیامبر اسلام می‏زدند، آن بود که قرآن را شخص دیگری به محمّد صلی الله علیه وآله یاد داده است: «یُعلّمه بشر» این آیه در پاسخ آنان نازل شده است. معمولاً در نوع سخنان و نوشته‏های افراد بشر در درازمدّت تغییر، تکامل و تضاد پیش می‏آید. امّا این که قرآن در طول 23 سال نزول، در شرایط گوناگون جنگ و صلح، غربت و شهرت، قوّت و ضعف، و در فراز و نشیب‏های زمان آن هم از زبان شخصی درس نخوانده، بدون هیچگونه اختلاف و تناقض بیان شده، دلیل آن است که کلام خداست، نه آموخته‏ی بشر. فرمان تدبّر در قرآن برای همه و در هر عصر ونسلی، رمز آن است که هر اندیشمندی هر زمان، به نکته‏ای خواهد رسید. حضرت علی‏علیه السلام درباره‏ی بی‏کرانگی مفاهیم قرآن فرموده است: «بَحراً لایُدرک قَعره» قرآن، دریایی است که تهِ آن درک نمی‏شود. 1- اندیشه نکردن در قرآن، مورد توبیخ و سرزنش خداوند است. «افلا یتدبرون» 2- تدبّر در قرآن داروی شفابخش نفاق است. «و یقولون طاعة... افلا یتدبرون...» 3- راه گرایش به اسلام و قرآن، اندیشه و تدبر است نه تقلید. «افلا یتدبرون» 4- قرآن همه را به تدبّر فراخوانده است و فهم انسان به درک معارف آن می‏رسد. «افلا یتدبّرون القرآن» 5 - پندار وجود تضاد و اختلاف در قرآن، نتیجه‏ی نگرش سطحی و عدم تدبّر و دقّت است. «افلایتدبّرون» 6- قرآن، دلیل حقّانیت رسالت پیامبر است. «لو کان من عند غیر اللَّه...» 7- یکدستی و عدم اختلاف در آیات نشان آن است که سرچشمه‏ی آن، وجودی تغییر ناپذیر است. «لو کان من عند غیر اللّه» 8 - هرچ