آدام گرنت، روانشناس سازمانی در دانشگاه پنسیلوانیا است و کتابی در مورد کاستیها و معایب آزمون مایرز-بریگز به رشته تحریر در آورده است. او میگوید «هیچ مدرکی پشت این آزمون نیست، ویژگیهایی که توسط آزمون سنجیده میشوند قدرت پیش بینی ندارند که مشخص کنند فرد در یک موقعیت چقدر خوشحال خواهد بود، در شغلش چه عملکردی خواهد داشت، یا در ازدواج چقدر موفق خواهد شد.»
ارزیابیها نشان میدهند که آزمون در پیشبینی میزان موفقیت اشخاص در شغلهای گوناگون کاملا ناکارآمد است.
این آزمون مدعیست که میتواند بر اساس ۹۳ پرسش تمام افراد جهان را در ۱۶ «تیپ» شخصیتی جداگانه دستهبندی کند و با این کار «چارچوبی قدرتمند برای ساخت روابط بهتر، ایجاد تغییرات مثبت، مهارت نوآوری و ابتکار، و دست یابی به برتری» ایجاد میکند. اکثر افرادی که این آزمون را قبول دارند، از این آزمون به عنوان ابزاری برای تشخیص گزینش شغل مناسب استفاده میکنند.
اما این آزمون در دهه ۱۹۴۰ و بر اساس نظریههای اثبات نشده کارل یونگ تدوین شده است و امروزه جامعه روانشناسی اهمیتی برای آن قائل نیست. حتی یونگ هشدار داده بود که این «تیپ» های شخصیتی تنها تمایلات/گرایشات نسنجیده و محاسبه نشدهای هستند که وی در افراد مشاهده کرده، نه اینکه دسته بندیهای دقیق و مشخصی باشند. ارزیابیهای متعددی نشان داده اند که این آزمون در پیشبینی موفقیت افراد در مشاغل گوناگون ناکارآمد است، و تقریبا نیمی از افرادی که برای بار دوم آزمون را انجام میدهند هر بار به نتایج متفاوتی میرسند.
با این حال حتما تا به حال افرادی به شما گفته اند که تیپ شخصیتی شان “ENFJ” (برونگرا، درک شهودی، درک حسی، قضاوت) یا “INTP ” (درونگرا، درک شهودی، فکری، ملاحظه کننده) یا یکی دیگر از ۱۶ تیپ شخصیتی هستند که از مطالعات یونگ گرفته شده است و شاید حتی در موقعیتهای شغلی خودتان در این آزمون شرکت کرده باشید. در ادامه توضیح میدهیم چرا این برچسبها بیمعنا هستند و چرا هیچ سازمانی در قرن بیست و یکم نباید در هیچ موردی بر نتایج این آزمون تکیه کند.
در سال ۱۹۲۱ یونگ کتاب انواع روانشناختی را منتشر کرد. در این کتاب یونگ چند نظریه جالب اما تایید نشده ارائه کرد در مورد اینکه عملکرد مغز انسان چگونه است.
در کنار موارد دیگر یونگ شرح میدهد که میتوان انسانها را در دو تیپ عمده جای داد: ملاحظه کننده و قضاوت کننده. گروه ملاحظه کننده را میتوان به افرادی تقسیم کرد که حسی/حس گرا هستند و افراد دیگری که درک شهودی (شمی) را ترجیح میدهند. گروه قضاوت کننده نیز به افراد فکری و احساسی تقسیم میشود. بدین ترتیب روی هم چهار تیپ شخصیتی ایجاد میگردد. تمام این چهار تیپ شخصیتی را میتوان بر اساس طرز برخورد به درونگرا و برونگرا تقسیم کرد. البته این دسته بندیها تقریبی بودند؛ یونگ مینویسد: «هر فردی استثنایی در این قاعده است